تبلیغات

تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 369

سرپرستى در نظام خانواده

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ:

" مردان سرپرست و خدمتگزار زنان هستند"- براى توضیح این جمله باید توجه داشت كه خانواده یك واحد كوچك اجتماعى است و همانند یك اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زیرا رهبرى و سرپرستى دستجمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عهده بگیرند مفهومى ندارد در نتیجه مرد یا زن یكى باید" رئیس" خانواده و دیگرى" معاون" و تحت نظارت او باشد، قرآن در اینجا تصریح مى‏كند كه مقام سرپرستى باید به مرد داده شود (اشتباه نشود منظور از این تعبیر استبداد و اجحاف و تعدى نیست بلكه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسئولیتها و مشورت‏هاى لازم است).

این مسئله در دنیاى امروز بیش از هر زمان روشن است كه اگر هیئتى (حتى یك هیئت دو نفرى) مامور انجام كارى شود حتما باید یكى از آن دو،" رئیس" و دیگرى" معاون یا عضو" باشد و گر نه هرج و مرج در كار آنها پیدا مى‏شود- سرپرستى مرد در خانواده نیز از همین قبیل است.

و این موقعیت به خاطر وجود خصوصیاتى در مرد است مانند ترجیح قدرت تفكر او بر نیروى عاطفه و احساسات (به عكس زن كه از نیروى سرشار عواطف بیشترى بهره‏مند است) و دیگرى داشتن بنیه و نیروى جسمى بیشتر كه با اولى بتواند بیندیشد و نقشه طرح كند و با دومى بتواند از حریم خانواده خود دفاع نماید.

بعلاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزینه‏هاى زندگى، و پرداخت مهر و تامین زندگى آبرومندانه همسر و فرزند، این حق را به او مى‏دهد كه وظیفه سرپرستى به عهده او باشد.

البته ممكن است زنانى در جهات فوق بر شوهران خود امتیاز داشته باشند ولى شاید كرارا گفته‏ایم كه قوانین به تك تك افراد و نفرات نظر ندارد بلكه نوع و كلى را در نظر مى‏گیرد، و شكى نیست كه از نظر كلى، مردان نسبت به زنان براى این كار آمادگى بیشترى دارند، اگر چه زنان نیز وظائفى مى‏توانند به عهده بگیرند كه اهمیت آن مورد تردید نیست.

جمله بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ نیز اشاره به همین حقیقت است زیرا در قسمت اول مى‏فرماید:" این سرپرستى به خاطر تفاوتهایى است كه خداوند از نظر آفرینش، روى مصلحت نوع بشر میان آنها قرار داده" در قسمت آخر مى‏فرماید:" و نیز این سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مردان در مورد انفاق كردن و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند".

ولى ناگفته پیدا است كه سپردن این وظیفه به مردان نه دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانى آنها است و نه سبب امتیاز آنها در جهان دیگر، زیرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهیزگارى دارد، همانطور كه شخصیت انسانى یك معاون از یك رئیس ممكن است در جنبه‏هاى مختلفى بیشتر باشد اما رئیس براى سرپرستى كارى كه به او محول شده از معاون خود شایسته‏تر است.

فالصالحات قانعات حافظات للغیب در اینجا اضافه مى‏فرماید كه زنان در برابر وظائفى كه در خانواده به عهده دارند دو دسته‏اند:

دسته اول:" صالحان و درستكاران، و آنها كسانى هستند كه خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده مى‏باشند و نه تنها در حضور شوهر بلكه در غیاب او،" حفظ الغیب" مى‏كنند، یعنى مرتكب خیانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصیت شوهر و اسرار خانواده در غیاب او نمى‏شوند، و در برابر حقوقى كه خداوند براى آنها قائل شده و با جمله" بِما حَفِظَ اللَّهُ" به آن اشاره گردیده وظائف و مسئولیتهاى خود را بخوبى انجام مى‏دهند.

بدیهى است مردان موظفند در برابر این گونه زنان نهایت احترام و حق- شناسى را انجام دهند.

زنان متخلف

دسته دوم، زنانى هستند كه از وظائف خود سرپیچى مى‏كنند و نشانه‏هاى ناسازگارى در آنها دیده مى‏شود، مردان در برابر این گونه زنان وظائف و مسئولیتهایى دارند كه باید مرحله به مرحله انجام گردد، و در هر صورت مراقب باشند كه از حریم عدالت تجاوز نكنند، این وظائف به ترتیب زیر در آیه بیان شده است:

وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ [1] فَعِظُوهُنَّ مرحله اول در مورد زنانى است كه نشانه‏هاى سركشى و عداوت و دشمنى در آنها آشكار مى‏گردد كه قرآن در جمله فوق از آنها چنین تعبیر مى‏كند:" زنانى را كه از طغیان و سركشى آنها مى‏ترسید موعظه كنید و پند و اندرز دهید" و به این ترتیب آنها كه پا از حریم نظام خانوادگى فراتر مى‏گذارند قبل از هر چیز باید بوسیله اندرزهاى دوستانه و بیان نتائج سوء اینگونه كارها آنان را براه آورد و متوجه مسئولیت خود نمود.

وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ:

" در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد، در بستر از آنها دورى كنید" و با این عكس العمل و بى اعتنایى و به اصطلاح قهر كردن، عدم رضایت خود را از رفتار آنها آشكار سازید شاید همین" واكنش خفیف" در روح آنان مؤثر گردد.

وَ اضْرِبُوهُنَّ در صورتى كه سركشى و پشت‏پازدن به وظائف و مسئولیتها از حد بگذرد و هم چنان در راه قانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند، نه اندرزها تاثیر كند، و نه جدا شدن در بستر و كم اعتنایى نفعى ببخشد و راهى جز" شدت عمل" باقى نماند، براى وادار كردن آنها به انجام تعهدها و مسئولیتهاى خود چاره منحصر به- خشونت و شدت عمل گردد، در اینجا اجازه داده شده كه از طریق" تنبیه بدنى" آنها را به انجام وظائف خویش وادار كنند.

اشكال: [چگونه اسلام اجازه تنبیه زن را داده؟]

ممكن است ایراد كنند كه چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه در مورد زنان متوسل به تنبیه بدنى شوند؟!

پاسخ:

جواب این ایراد با توجه به معنى آیه و روایاتى كه در بیان آن وارد شده و توضیح آن در كتب فقهى آمده است و همچنین با توضیحاتى كه روانشناسان امروز مى‏دهند چندان پیچیده نیست زیرا:

اولا آیه، مسئله تنبیه بدنى را در مورد افراد وظیفه‏نشناسى مجاز شمرده كه هیچ وسیله دیگرى در باره آنان مفید واقع نشود، و اتفاقا این موضوع تازه‏اى نیست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامى كه طرق مسالمت‏آمیز براى وادار كردن افراد به انجام وظیفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى‏شوند، نه تنها از طریق ضرب بلكه گاهى در موارد خاصى مجازات‏هایى شدیدتر از آن نیز قائل مى‏شوند كه تا سرحد اعدام پیش مى‏رود.

ثانیا" تنبیه بدنى" در اینجا- همانطور كه در كتب فقهى نیز آمده است- باید ملایم و خفیف باشد بطورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث كمبودى بدن.

ثالثا روانكاوان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى بنام " مازوشیسم" (آزارطلبى) هستند و گاه كه این حالت در آنها تشدید مى‏شود تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنى است، بنا بر این ممكن است ناظر به چنین افرادى باشد كه تنبیه خفیف بدنى در موارد آنان جنبه آرام بخشى دارد و یك نوع درمان روانى است.

مسلم است كه اگر یكى از این مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظیفه خود اقدام كند مرد حق ندارد بهانه‏گیرى كرده، در صدد آزار زن برآید، لذا به دنبال این جمله مى‏فرماید:

فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا:

" اگر آنها اطاعت كنند به آنها تعدى نكنید" و اگر گفته شود كه نظیر این طغیان و سركشى و تجاوز در مردان نیز ممكن است آیا مردان نیز مشمول چنین مجازاتهایى خواهند شد؟

در پاسخ مى‏گوئیم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

داستان مردى كه به همسر خود اجحاف كرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و على ع او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر وادار به- تسلیم كرد معروف است.

إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیًّا كَبِیراً و در پایان مجددا به مردان هشدار مى‏دهد كه از موقعیت سرپرستى خود در خانواده سوء استفاده نكنند و به قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتها است بیندیشند" زیرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است".



[1] " نشوز" از" نشز" (بر وزن نذر) به معنى زمین مرتفع و بلند است و در اینجا كنایه از سركشى و طغیان مى‏باشد.