تبلیغات

بررسی جملات «اندیشه های مشترک - بخش اول» از سید علی روح بخش.

قسمت اول

20- همدردی در رنج بیشتر از همراهی در شادی است، چون آفرینش انسان در رنج است.

پرسش: چرا آفرینش انسان در رنجه؟ اصلا یعنی چی؟

پاسخ: انسان وقتی به دنیا می آید ضعیف ترین مخلوق است. او به مرور رشد پیدا می کند و قوی می شود. رشد بدون برخورد با مشکلات و فائق آمدن بر آنها امکان پذیر نیست! اگر با مشکلات درت برخورد نکند رشد نمی کند. این رشد نیافتگی بر رنج او می افزاید. انسان رشد یافته نیز در رنج است منتها با این تفاوت که رنجش نه بخاطر مشکلات شخصی اوست بلکه بخاطر دغدغه ای است که نسبت به دیگران دارد!

22- هرکس عاقل تر باشد، خطر را بهتر حس می کند.

پرسش: قبول ندارم. لزوما اینطوری نیست. گاهی وقتها، احساس بهتر خطرات رو حس میکنه تا عقل! تا حالا نشده احساست بهت بگه قراره یه اتفاقی بیفته و بعد بیفته؟ تا حالا نشده احساست بهت هشدار بده؟

پاسخ: منظور از خطر، مخاطرات روز مره نیست! چون اینها خطر نیست! خطر همچنان گه از نامش پیداست، مشکلات خطیر و بزرگ است! این مشکلات مثل گرد بادی از دور آرام آرام به انسان نزدیک می شود. عاقل دورنگر است! احساس نزدیک را می بیند! چاه جلوی پایش را می بیند، ولی آنچه مربوط به آینده است، فهمش نیازمند تحلیل است و تحلیل کار عقل است لذا اوست که خطرها را درک می کند!

38 – هرگناهی که انجام شود گناه بعدی را ساده تر می کند.

پرسش: نه! این برا وقتیه که عذاب وجدانی در کار نباشه!،

پاسخ: این مربوط به گناهانی که انسان از گناه بودن آن اطلاع داشته باشد! و الا اگر اطلاع نداشته باشد و بعد که مطلع شد، وجدانش بیدار می شود و حکم کسی ار پیدا می کند که آغاز راه است. خب حالا اگر باز به گناهانش ادامه دهد، کم کم عذاب وجدانش کمتر می شود و در نتیجه گناهان را ساده تر انجام می دهد!

49- وقتی تنها شدی گناه کن!

پرسش: واقعا اینطوری فکر می کنی؟ منم یه زمانی اینطوری فکر میکردم! ولی الان نه.

پاسخ: منظور از از تنهایی یعنی جایی را پیدا کن که خدا هم نباشد! این مضمون یک حدیث است که می گوید: هر وقت از رزق خداوند بی نیاز شدی، هر وقت مطمئن شدی هنگام گناه نخواهی مرد، هر وقت حایی را پیدا کردی که خداوند تو را نبیند آن وقت گناه کن!

53- وای اگر دشمن بستاید.

پرسش: خب مگه چی میشه؟ وقتی یه چیزی خوبه، خب خوبه دیگه، حالا چه دوست بگه، چه دشمن!

پاسخ: دشمن غیر از مخالف است. بسیاری هستند با ما از نظر اعتقادی مخالف هستند ولی با ما دشمن نیستند، بله انها وقتی خوبی را ببینند ممکن است بستایند و دلیلی ندارد ما به آنها سوء ظن داشته باشیم. کسی که دشمن است، در تمام سخنانش و رفتارهایش دشمنی و فریبی در کار است! باید همیشه در برخورد با او محتاط بود!

70- مهربان احساس تنهایی نمی کند.

پرسش: چرا؟؟؟

پاسخ: مهربان، همیشه کسانی را اطراف خود دارد لذا احساس تنهایی نمی کند!

103- کمی از مباح را که حرام بدانی، همه چیز حل می شود.

پرسش: معنی اش رو نمیفهمم...

پاسخ: همیشه کارها به سه قسم نقسیم می شود: قسمی یقینا ناروا است و قسمی قطعا ناروا نیست و قسمی مشکوک است. احتیاط در ترک مشکوکها در کنار کارهای ناروا است.

111- کسی که با احترام به راه نمی آید، با اهانت به راه خواهد آمد.

پرسش: مخالفم!!! اینطوری اصلا به راه نمی آید. آخه چرا؟؟!!!

پاسخ: منظور از راه آمدن، انجام دادن کاری است که از او خواسته شده است! اگر کسی به زبان خوش کاری را انجام نمی دهد، به زبان تهدید و حتی تحقیر آن کار را انجام خواهد داد. البته منظور از زبان احترام، زبان منطقی همراه با ملاطفت و مهربانی است. لذا کسی را نمی توان یافت نمود که نه زبان منطق و مهربانی سرش شود و نه زبان تهدید و تحقیر!

146- بزرگان از کوچکی بزرگ بوده اند.

پرسش: نه. اونها هم یه روزی بچه بودن، بچگی کردن، اشتباه کردن، زمین خوردن و...

پاسخ: همه اینها که گفتی درست، ولی خصوصیات بزرگان را داشتند، در بازیهایشان خلاق بودند، زودتر از همسن و سالهایشان، در انجام کارهایی شخصیشان مستقل شدند، به شدت کنجکاو بودند و تشنه دانستن! هدفهای بلندی داشتند، سرگرمیهایشان بالاتر از سنشان بوده است! خلاصه جلوتر از هم ردیف های خود بودند. برای جلو افتادن از هم سنها، باید از همان ابتدای زندگی گامها را بلندتر برداشت!

361- برای خدا خشم کن تا خدا برایت خشم کند.

پرسش: یعنی چی؟ نمیفهمم...

پاسخ: وقتی خدا برای تو خشم می کند، یعنی کسانی را که به تو ستم می کنند را او زود عقوبت می کند! دیگر گناه ستم به تو مثل گناه ستم به دیگران نیست! اصلا وقتی خشمت مقدس می شود و نه بخاطر خودخواهیت، ستم به تو فقط انگیزه شیطانی دارد!

370- به خاطر حسادت بین روح و جسم،شادی یکی، غصه دیگری است.

پرسش: مثلا اگه جسم یه غصه یا دردی یا بیماری و... داشته باشه، روح شاد میشه!!! یعنی چی؟ نمیفهمم!

پاسخ: جسم در لذت بردن، حد نمی شناسد لذا پس از این چنین شادیها و لذتهایی روح افسرده می شود و از طرفی وقتی روح غمگین و افسرده شود، جسم بخاطر رفع افسردگی رو به لذتهایی می آورد تا این افسردگی را فراموش کند!

377- به اندازه شکیباییت بر آتش گناه کن.

پرسش: خب یه دفعه میگفتی گناه نکن دیگه! مگه میشه کسی تحمل آتش رو داشته باشه؟ خب حالا اگه یه عالمه گناه کردی و بعدش فهمیدی تحمل آتیش رو نداری حتی لحظه ای باید چیکار کنی؟ تا آخر عمرت با ترس و دلهره جهنم و آتش عذاب بکشی؟ این عادلانه نیست.

پاسخ: «گناه نکن» یک مضمون هست که در قالبهای مؤثر باید منتقل شود.

ترس از آتش، باید همراه با شوق به بهشت باشد تا واقعی باشد و زندگی را متعادل کند و به آن مزه میخوش دهد. شیطان تلاش می کند مزه زندگی را یا آنقدر شیرین کند که آن را به تلخی بزند و یا آنقدر ترش نماید که ترشیش اشکت را درآورد. تو فعلا در حال انتقال از عالم بیخبری به دنیایی پر از خبر هستی، طبیعی است که حال که همه زندگی را در کوتاهی و تفریط گذراندی، دچار افراط و هیجان باشی ولی ان شاء الله به تعادل خواهمت رساند.

378- ظاهر، دلیل بر خوب بودن نیست ولی گواه بر بد بودن هست.

پرسش: نه. کاملا مخالفم. ظاهر دلیل هیچ کدوم نیست. نه خوب بودن، نه بد بودن. همین قضاوت هاست که آدم رو عذاب میده دیگه! فرقی هم نمیکنه چه قضاوت خوب و چه قضاوت بد، اگه از روی ظاهر باشه، هردوتاش ادم رو عذاب میده. چه از روی ظاهرت، فکر کنند تو آدم خوبی هستی ولی تو خودت بدونی، اونی  نیستی که قضاوت کردن و چه از روی ظاهرت، فکر کنند تو آدم بدی هستی ولی تو، توی دل و باطنت آدم خوبی باشی و نتونی بگی. هر دوتاش عذاب اوره خیلی. اصلا چرا آدم ها به خودشون اجازه میدن از روی ظاهر قضاوت کنند؟

پاسخ: وقتی باطن کسی خوب باشه، دلیل و انگیزه ای وجود نداره تا آن را مخفی کنه! طبع انسانها هیچ شرمی از بروز خوبیها نداره! ولی اگر باطن بد باشه، شرم طبیعی و یا ترس نمی گذاره تا بدیها خودشان را نزد همه بروز بدهند.

قضاوت در ذهن، دست خود آدمها نیست، قضاوت در ذهن، نتیجه اجباری «با خبر شدن» است. بله این که به قضاوتی که می کند، اعتماد کند و بعد آن را به زبان بیاورد و یا در رفتارش تأثیر دهد، این چیزی است که نباید بدون بررسی انجام شود!

لذا گفته شده است انسان باید از مواضع تمهت بپرهیزد یعنی کاری نکند تا دیگران درباره او بد قضاوت کنند. محبت به دیگران ایجاب می کند تا انسان، ذهن آنها را درگیر به خودش نکند، زمینه بدگویی را از آنها بگیرد. شیطان را در وسوسه نمودن اطرافیان برای تهمت زنی کمک نکند!

تو مویت را شانه نمی زنی؟ خب بگذار همانطور آشفته بماند تا دیگران بفهمد چه درون آشفته ای داری!!! چرا لباس تمیز می پوشی؟ مگر نمی گویی درونت کثیف است؟! چرا با همه غوغای درونت، بیشتر سعی می کنی ساکت باشی؟ نشده است در ذهنت فریاد بزنی ولی لبانت بسته باشد؟ مسواک نمی زنی؟ چرا؟ خب یک علتش این است که دهانت بوی بد ندهد! چرا؟ نمی خواهی بد منظر جلوه کنی!

پس انسانها به طور طبیعی می خواهند خوبیهای خود را جلوه دهند. اگر کسی خوبیهایش را جلوه ندهند، شاید در جمعی زندگی می کند، می ترسد عقائدش را بروز دهد، خب این اسمش «تقیه کردن» است و اشکالی نداره بلکه ممکن است ضروری هم باشد در شرائط عادی و فقط به قصد پنهان ماندن، اگر بخواهد خودش را بد نشان دهد، این یک ناهنجاری است.

411- اندیشه و احساس وقتی بالغ شوند، دل به یکدیگر می دهند.

پرسش: موافق نیستم. اندیشه و احساس همیشه در تضاد هم عمل می کنند.

پاسخ: موافق نیستی بخاطر این که اندیشه و احساسات هنوز بالغ نشده اند! تو بزرگان را ببین چقدر با احساس اندیشه های خود را پی می گیرند! آنها موفق شده اند که قلب و مغزشان را به عقد هم در بیاورند و در نتیجه، رفتارشان یه همان میزان که دلنشین است عقل پذیر هم هست.

ان شاء الله من و تو هم جزء بزرگان شویم تا آنها را بهتر درک کنیم!

414- انتقام لطف بر کسی است که بر او خشم گرفته ای.

پرسش: چرا؟

پاسخ: وقتی از کسی انتقام می گیری خداوند از شدت عقوبت او می کاهد و این لطف در حق اوست اگر می خواهی عقوبتش به طور کامل توسط خداوند صورت بگیرد و در نتیجه زیاد عذاب بکشد، به انتقام اصلا فکر نکن!

121- فکر و فریب مدام در ستیزند.

پرسش: یعنی چی؟

پاسخ: فکر نتیجه حقیقی کار ذهن است و فریب نتیجه مجازی آن است. فکر مدام در این هراس است که نکند، فریب باشد. جایی از قضایایی که تحلیل نموده است، اشتباهی صورت گرفته باشد، مغالطه ای شده باشد. فریب، همیشه خود را فکر نشان می دهد و انسان بدون آن که به تفصیل بداند، به اجمال می فهمد که بسیاری از آنچه می اندیشد، فریبی بیش نیست! گاهی آنقدر این تصور او را تحت فشار قرار می دهد که بیکباره هر چه فکر و واقعیت است را منکر می شود و می گوید: همه پوچ است و هیچ است و تنها خوابی است و بس!! مانند کسی که در حال مرتب کردن کلافی سر در هم است، بیکباره آنچنان اعصابش بهم می ریزد که کلاف را آنچنان در هم می فشرد که تلاش هایش تا آنجایش را بکیاره از بین می برد بلکه به عقب تر نیز بر می گردد

124- فقیر پیک خداوند است.

پرسش: چرا؟

پاسخ: این ترجمه حدیث است. خداوند رزق انسانها را در ملک هم نوعانشان قرار داده است. وقتی فقیر نزد کسی می آید که کمکش کند در واقع این پیام را از طرف خداوند دارد که: رزق او را که در ملک توست، به صاحبش بر گردان!


قسمت دوم