تبلیغات

بررسی جملات «اندیشه های مشترک» از سید علی روح بخش.

قسمت دوم:

131- غفلت پاک، انسان را از اندوه جانکاه فلسفی، می رهاند.

پرسش: یعنی چی؟ اصلا منظور از غفلت پاک چیه؟

پاسخ: پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم می زد!

آنهایی که در حال رشد دادن به تفکرات فلسفی خود هستند، در حال گذر از شک به باورند و در نتیجه روانشان در رنجی مضاعف است. غفلتی که از تماس با لذتهای مشروع دنیوی سراغشان می آید، غفلتی پاک است که موجب استراحت روح آنها می شود!

142- عقل را تحمل، افزایش می دهد.

پرسش: ارتباطش رو نمی فهمم.

پاسخ: عقل مدام پای هوس را عقال می بندد. شتر را که می خوابانند، دو قسمتِ دستِ جمع شده اش را ریسمانی می بندند تا بلند نشود. این ریسمان عقال نام دارد! هوس شتر مستی است که بر اساس هوا، بی استناد به دلیلی غیر قابل خدشه می خواهد کارهایی را انجام دهد و عقل نمی گذارد این اتفاق بیافتد.

تحمل حکم عقل، و مقاوت در مقابل هوس، بهاء بخشیدن به عقل است و این بهاء سبب می شود تا عقل رشد کند. احرتام به عقل، تنها راه برای رشد آن است. عقل که رشد کند موراد ظریف تری از فریب هوس را به انسان می نمایاند و سطح بیشتری از اندیشه و احساس و رفتار او را تحت تأثیر خود قرار می دهد.

145- عشق مجازی پرستش خود است و عشق حقیقی ایثار خود.

پرسش: ایثار یعنی چی؟

پاسخ: ایثار یعنی گذشتن از حقوق مربوط به خود. در عشق حقیقی، هیچ گلایه ای عاشق از معشوق خود نمی کند زیرا برای خود حقی را در آستان دوست قائل نیست! ولی در عشق مجازی، عاشق مدام از معشوق گلایه می کند.

191- زندگی از تقدیر خداوند است و مرگ از تدبیر انسان هاست.

پرسش: یعنی چی؟ زندگی حکمت اوست، چندبرگی را تو ورق خواهی زد، مابقی قسمت اوست... اصلا تقدیر، قسمت یا حکمت خدا یعنی چی؟  آدم ها وقتی در برابر مشکلات کم میارند، میرن سراغ حکمت خدا و میگن، حتما حکمتی توش بوده! یا وقتی قدرت تغییر چیزی رو ندارند میگن، اشکالی نداره، قسمت این بوده! چرا هیچ کس تو خوبی ها و موفقیت ها نمیره سراغ حکمت و قسمت و تقدیر خدا؟ اصلا اگه قسمت و تقدیر و سرنوشت آدم ها از قبل تعیین شده، دیگه اختیار چه معنی داره؟

پاسخ: منظور از مرگ، مرگ زود رس و نابهنگام است. همچنین منظور از مرگ همه ناکامیها است.

خداوند انسان را برای ناکامی خلق ننموده بلکه برای زندگی کردن او را آفریده است. حال اگر انسانی در کودگی و یا جوانی می میرد، این بخاطر سوء تدبیر انسانها است. همچنین دیگر ناکامیهای زندگی بخاطر همین سوء تدبیر است.

بلکه همه اتفاقاتی که در زندگی انسانها می افتد، بدون مشیت و خواست خداوند امکان ندارد اتفاق بیافتد ولی مشیت خداوند غیر از رضایت اوست. فرض کن پدری رو که بنا را بر این گذاشته است هرچه فرزندانش بخواهد برایشان فراهم کند ولی از بسیاری از آنچه آنها میخواهد او رضایت نداره!

192- زن فاسد، بیش از مرد فاسد، فاسد می کند.

پرسش: چه فرقی داره؟

پاسخ: زن تن داره و تنش همه هوسها را تحریک می کند. زن همه عصب هست، تنش، صداش، نگاهش، بوش، همه اینها می تونه، دام باشه و شیطان از آن برای اغوای مرد بهره ببره!

234- در خشم به اخم اکتفا کن!

پرسش: چه طوری؟ وقتی عصبانی باشی، کنترل رفتار خیلی سخته!

پاسخ: آره سخته ولی راه درست همیشه سخته! وقتی راه آسون میشه، فاصلش با مقصد طولانی میشه! ندیدی اتوبانها ر که چطور راه های پر پیچ و خم را آسان می کنه ولی مسیر را طولانی!

برای رفتن عسولویه به گله دار دو راه وجود داره یکی راه کوهی که معروف به شصت پیچه، یکی هم راه اتوبان! من را از راه کوهی بردن، دل و وردم اومد تو دهانم ولی زودتر رسیدیم به گله دار!

285- چه بسیار لذت هایی که انسان رو محروم از لذت های بیشتر می کنند.

پرسش: مثلا؟

پاسخ: وقتی خوابت زیاد باشه، کمتر به کارات می رسی، وقتی غذات بیشتر باشه، کمتر از سلامتی برخوردار می شی، وقتی استمناء می کنی، از لذت احترام به خودت محروم میشی!

316- تا می توانی آن باش که می خواهند و نخواه آن باشند که می خواهی.

پرسش: ولی از نظر من آدم باید خودش باشه، نه اونی که بقیه می خوان. این یه جورایی یعنی همرنگ جماعت شدن! منم خیلی وقتها سعی میکنم اونی باشم که بقیه میخوان ولی این واقعا آزارم میده!!!

پاسخ: «آن بودن» و «این بودن» تعابیر مجازی است و الا هر انسانی «خودش» هست. حتی وقتی تغییر می کنیم و «آن» و یا «این» می شویم هم این «خود» ماست که تغییر می کند. هیچ کس نمی تواند در لحظه ای «این» و در لحظه ای «آن» شود.

منظور از این و آن شدن، بروز رفتاری مناسب این و آن است. با دیگران رفتاری را بنما که آنها دوست دارند و از آنها توقع نداشته باش تا رفتار دلخواهت را با تو بکنند.

319- تا آن سوی فرشتگان خیز بردار!

پرسش: چطوری؟

پاسخ: فرشتگان به انسان سجده کردند و وقتی بحث خلافت انسان در زمین شد خود را لایق تر از انسان برای تصدی این مسؤولیت دانستند ولی خداوند نظر دیگری داشت بنابرین اسنان می تواند در مسیر رشد از ملائکه نیز برتر شود.

330- پای فهمت را ببند تا به هر جا سرک نکشد.

پرسش: چرا؟ مگه فهمیدن بده؟

پاسخ: تلاش برای فهم چیزی که هنوز قد عقلت به آن قد نمی ده، سبب حیرانی بیشتر است. مثلا کاری که فلاسفه می کنند برای این که به کیفیت ذات خداوند پی ببرند، کار بیهوده ای است و همین سبب می شود که قائل به وحدت وجود شودند. این مثل را زدم برای این که بگویم جمله فوق هم برای بزرگان است و هم برای دیگر مردم. همه باید قد عقل خود را بشناسند. این جمله بسیار کاربردی و کلیدی است.

344- به دست وجدانت تازیانه ای بده و از او بخواه هر وقت لازم شد از آن استفاده کند.

پرسش: چه طوری؟ اینکه دست خود آدم نیست. اصلا چرا بعضی وقتها با بعضی کارها، عذاب وجدان میاد سراغ آدم ولی با بعضی کارها نه؟ در صورتی که هر دوتاش کار بدی باشه؟ پس این در اختیار ما نیست!

پاسخ: جمله فوق می گوید، از عذاب وجدانت فرار نکن! بعضی فرار می کنند. وقتی عذاب وجدان سراغشان می آید پی انواع مخدر می روند: سکس، مشروب، موسیقی های خاص، تظاهر به اباحه گری.

استقبال از عذاب وجدان سبب می شود تا این عذاب بیشتر شود و در نتیجه انسان بهتر بتواند بر نفسش مهار بزند.

وجدان همیشه همانی نیست که در درون توست. سخن وجدان را ممکن است از یکی از اطرافیانت بشنوی! به آنها اجازه بده بر تو خشم بگیرند! آنها وجدان منفصل تو هستند.

389- با حفظ مسیر، آسان ترین راه را برگزین.

پرسش: مگه نگفتید، راه درست همیشه سخته! پس این چه معنی داره؟

پاسخ: ولی سخت ترین نیست. می شود با حفظ مسیر، راه سخت تر را هم برگزید که کاری غلط است.

415- انتخاب های درست، همیشه با اندوه هایی همراه است که اگر تحمل شود، شادی های بی پایانی را به دنبال خواهد داشت.

پرسش: چرا؟ چرا باید اینطوری باشه؟ گاهی، وقتی تحمل این اندوه ها رو نداری، خیلی زود به این نتیجه می رسی که راهت و انتخابت اشتباه بوده، اگه درست بود، تو الان این وضع رو نداشتی و به آرامش می رسیدی، به جای اینکه سختی ها رو تحمل کنی!!!

پاسخ: تو با توجه به تجربیات خودت این حرفها را می زنی. حال آن که تو هیچ وقت تجربه پیمودن راه درست را نداشتی! قرار این من کسی باشم که تو را در راه درست قرار می دهد! باید استناداتت بر اساس تجربیات پس از آشنائیت با من باشد!

432- اگر چیزی را که خواستی نبود، آن چه را هست بخواه.

پرسش: چرا؟ این یعنی کوتاه اومدن از خواسته ها. مانع پیشرفت میشه. یعنی قانع شدن به کم.

پاسخ: «نبودن» غیر از «نداشتن» است. خواسته ها باید رو «نداشته» ها متمرکز شود نه «نیست» ها. البته فرق گذاری بین ایندو به سادگی امکان پذیر نیست. شناخت محدودیتها و توامندیها، یکی از مهمترین گامهای شناخت نفس است.

458- از آینده، هر کسی سهمی دارد. نباید بیشتر از سهمش برای آن برنامه ریزی کند.

پرسش: میزان این سهم رو چه طوری میشه فهمید؟

پاسخ: با شناختن توانمندیها و ناتوانمندیها. چه کارهایی را از پس انجامش بر می آید و می توانم آنها را در در اهداف آینده خود قرار دهم و چه کارهایی از پس انجامش بر نمی آیم و آنها را از لیست اهداف خارج کنم. اگر این کارها همچنان در لیست اهداف من باشد، متهم به داشتن آرزوهای طولانی خواهم شد اتهامی که نشان حماقت می باشد!

463- اختلاف های سطحی، حافظ فردیت ستوده است ولی تفاوت های عمیق موجب منیت شوم است.

پرسش: اصلا معنی اش رو نمیفهمم!

پاسخ: این که من تو تو باهم فرقهای جزیی داشته باشیم، خوب و پسندده است و هر چه رفاقت ما بیشتر شود نباید، این سطح از تفاوتها از بین برود. ولی اگر تفاوتها عمیق شده و در حد اختلاف بنیانهای فکری باشد، باید تلاش کرد تا آنها را از بین برد. من مثل تو بایدیشم و یا تو مثل بیاندیشی و یا هر دو فکر سومی را مورد بررسی قرار دهیم و به آن تن دهیم!

درست نیست گفته شود، انسانها مجازا هر جور که می خواهند بیاندیشیند! اندیشه های بنیادی باید به وحدت برسد زیرا یک تفکر صحیح در این اندیشه های بیشتر وجود ندارد و اصرار داشتن بر حفظ اندیشه های بنیادی به صورت فردی، نشان منیت و غرور انسان است و این منیت شوم بودن و برکات زیادی را از بین برده و یا مانع آن می شود.

472- آیا انسان می تواند این واقعیت را لمس کند که منفورترین و محبوبترین فرد، خود درون اوست؟

پرسش: یعنی چی؟ چرا؟

پاسخ: نفس هر انسانی، همان گزاره های ذهنی اوست که اندیشه و احساس و رفتار او را تحت تأثیر خود دارد. گزاره هایی که دنیا و آخرت او را می سازد. ذهنیاتی که اگر مطابق با حقیقت باشد، او را محبوب نزد خداوند، خالق هستی و در نتیجه محبوب نزد همه هستی می کند و الا منفور نزد همه خواهد بود. منظور از هستی، وجدان سلیم هستی است که پس از آگاهی به ذهنیات و نفسانیات تو، یا تو را می پذیرد و یا تو را پس می زند.

البته ذهنیاتی که مطابق با واقع است، برای انسان «من» و «نفس» نمی سازد زیرا ذهن آینه همان حقیقت می شود ولی در صورتی که مخالف با حقیقت باشد، به همان میزان که مخالف است، «من» و «نفس» ساخته می شود. پس «نفس» بتی است که ستایش آن، پرستش غیر حقیقت و غیر خداوند محسوب شده و موجب شرک می شود.

492- آنچه بکنی، در روز واپسین، همان می شوی!

پرسش: یعنی چی؟

پاسخ: روز قیامت، انسان تجسمی از اعمال خود است! همه شهوت باشی خوک خواهی بود، متکبر باشی، موریانه ای محشور می شود، پر از خشم باشی، سگی مبعوث می شود و... 

498- آخرین گناه هرچه دیرتر، ترک آن سخت تر.

پرسش: چرا؟

پاسخ: قبلا در این باره توضیح داده ام که گناهان وقتی مدام تکرار شوند، وجدان کمتر نسبت به ان حساسیت نشان می دهد در نتیجه مانع بروز گناه ضعیفتر و ناتوان تر خواهد شد و لذا ترک آن هم سخت تر می شود.

499- آثار زشتی ها اگر خودش را نشان نمی دهد، بدان که سکوت قبل از طوفان است.

پرسش: یعنی هر زشتی، بدی و گناهی، یا آثارش حتما یه روزی آشکار میشه؟ حتی اگه الان پنهان مونده؟

پاسخ: قرآن می گوید: اثر هر مثقال ذره را خواهی دید. (زلزله: 7 و 8) البته رسوایی در صورتی اتفاق می افتد که اولا گناه به دیگران صدمه بزند و ثانیا مراقبت برای پنهان ماندنش کم رنگ شود! و این کاهش مراقبت هم بخاطر گستاخی و اطمینانی است که فرد از رسوا نشدن پیدا نموده است.

500- ابرهای بلا که خوب بارید، آسمان صاف خواهد شد.

پرسش: بله. البته اگه این باران، سیل ایجاد نکنه و تو زیر سیل بلا و گل و لای آن مدفون نشی! در این صورت می تونی آسمان صافه بعد از بارش بلا رو ببینی! نه وقتی که زیر سیل بلا مدفون شدی!

پاسخ: بله درست است! پس سعی کن همیشه دستی تو دستت داشته باشی که اگر مدفون شدی تو رو بکشه بیرون!