تبلیغات

فرق­­های محبّت و عشقِ مجازی 1

فرق­­هایی كه ذیلاً برای محبّت و عشق شماره می­كنیم می­توانند شمارگانی كم­تر از آن­چه ذكر شده است داشته باشند؛ ولی ترجیحاً لازم می­دانیم تا این فرق­ها در یكدیگر ادغام نشود تا زاویه­­­های مختلف بحث، به خوبی مورد توجّه قرار گیرد و حقّ بحث ادا شود.

1     عشقِ مجازی، بر خلاف محبّت، انحصارگرا است.

دوست، علاقه دارد دیگران نیز محبوبش را دوست بدارند و گلش را ببویند و آسمانش را نظاره كنند و اصلاً در این باره حسادت نمی­كند. او نه تنها از این كه دیگران نیز محبوب او را بستایند و او را دوست بدارند لذّت می­برد، حتّی در این باره تلاش هم می­كند.

همه جا جار می­زند كه: «بیایید محبوبم را آن طور كه استحقاقش هست دوست بدارید كه من آن گونه كه باید دوستش نداشتم».

خیلی وقت­ها انسان به این خاطر دوست­دار كسی می­شود كه می­بیند دیگران او را دوست داشته و درباره­اش حرف می­زنند و او را می­ستایند.

ولی عاشق، نه می­گذارد كسی به معشوقش عشق بورزد و نه خودش دلش را با كسی قسمت می­كند. او همه را رقیب و دزد عاطفه می­پندارد.

از نظر او فقط خودش باغبان است و بقیه گل چین هستند. او خود را خوار و خار گل و پاسبان او می­داند.

محبّت به شدّت بخشنده است. هركس كه لیاقت مهرورزی داشته باشد، محبّت سراغش می­آید. مهر می­ورزد و مهر می­بیند؛ مثل آسمان كه بر همه می­بارد.

رحمت آسمان برای همه­ی جهانیان است. بوی عطر گل از آنِ كسی نیست. گلبرگ­هایش را هركسی می­تواند نوازش كند و از تركیب رنگش لذّت ببرد.

ولی عشق، ظالم و ستمگر است. عاشق، معشوق را از مهر دیگران و دیگران را از مهر خود محروم می­كند.

او باید سهم عاطفی هر یك از اطرافیانش را طبق استحقاقی كه دارند داده و جایی در قلبش برای آن­­ها باز كند؛ ولی او آن­چنان معشوق را هرجایی دلش نموده كه جایی برای دیگران باقی نگذاشته است.

انحصار­گرایی در عشق، مثل بخل در دارایی است. كسانی كه بخیل هستند، ارتباطات مالی سختی دارند. به هیچ وجه بر خلاف قانونی كه برای خود تعریف نموده­اند عمل نمی­كنند.

عاشق نیز در نوع رابطه با معشوق بسیار سخت­گیر است. وای اگر معشوق در ابراز علاقه به عاشق نكته سنجی نكند و ظرافتی را از قلم بیاندازد! عاشق چه قشقرقی را برپا خواهد نمود و چه بگومگو­­های بچه­گانه­ای به میان خواهد آمد!!

2     در محبّت، «شخصیّتِ» محبوب مورد توجّه است و در عشقِ مجازی «شخصِ» معشوق.

همیشه صفات ارزشی هر انسانی توجّه دیگران را به خود جلب نموده و به طور طبیعی محبّت او را در قلب دیگران جای می­دهد. فرق نمی­كند این انسان زنده باشد یا مرده، در این جای زمین زندگی كند و یا در دورترین جای زمین. دارای تفكّرات مذهبیِ هم­سانی با ما باشد و یا نباشد. حتّی فرق نمی­كند این انسان تخیّلی باشد یا واقعی. مهم آن است فردی، تجسّم بعضی صفات ارزشی شده است.

بوی خاكِ نمناك، شامّه را آن چنان نوازش می­دهد كه عطر سوسن و یاس این چنین تأثیری ندارد. خاكی بودن و بوترابی گشتن، حس زیباپرستی را به شدّت تحریك می­كند.

محبّت به دوست، تا زمانی باقی است كه صفات زیبا نیز باقی باشد. به محض این كه دوست متوجّه شود، طرف محبّتش، آن صفات را از دست داده یا در او كم­رنگ شده و یا متوجّه زشتی­­هایی در او شود، از محبّتش كاسته شده و حتّی ممكن است علاقه­اش به او كلاً از بین برود و شاید هم تبدیل به نفرت شود.

ولی قانون عشقِ مجازی به گونه­ای دیگر است. در این عشق، شخصِ معشوق مورد توجّه است. عاشق از این شخص، تصویری خودساخته در ذهن دارد، و به همین تصویر خودساخته، دل می­بندد.

او از نگاه نگارش چیزی را بر صفحه خیالش نگاشته كه هوش را می­برد و از لب­خنده­­­های او نقشی بر بوم دلش كشیده كه عقل را خاموش می­كند.

او سخنان فاخته­اش را همه شعر می­شنود. و طنین صدای او آن­چنان بر تار عصبش فرود می­آید كه انگار انگشت حوری بر چنگ جادو.

او گلبرگ­­های گلش را آن­چنان نرم و مخملی لمس می­كند كه انگار تنِ تنها ابرك آسمان را می­نوازد.

دلبرش كه نازش می­كند، نرم­ترین باران بر صورتش می­بارد. و او را كه می­بوسد دیگر تا به كی این خاطره ازیادش برود؟! و او بیدار نخواهد شد!

عشق، همه روی است و موی است و بوی.

شاید در آغاز، صفات ارزشی بهانه عشق بوده است؛ ولی در ادامه نه تنها این چنین نیست كه ضد ارزش­ها جایش را به بهانه عشق می­دهد!...

3     محبّت، خوبی­­­ها را جلوه می­دهد و عشقِ مجازی بیش­تر زشتی­ها را آفتابی می­سازد.

داشتن دوستانِ زیاد، دلیل بر این است كه فرد واقعاً دوست داشتنی است. دارای اخلاق خوب و ایمان عمیق است. به همین خاطر گفته شده است كه هزار دوست كم و یك دشمن بسیار.

ولی كسی كه مورد عشق قرار می­گیرد، شاید انسان خوبی باشد؛ ولی خوبی او سبب نشده است كه كسی به او عشق بورزد.

چند باری دیگر نیز این نكته را گفته­ام كه عاشق هیچ­گاه از زشتی­­های معشوق رنجیده نمی­شود، بل­كه بیش­تر جذب آن­­ها شده و تصوّر می­كند درك درست­تری از دیگران نسبت به او دارد. او فكر می­كند توانسته است پشت صحنه­ی بدی­­های معشوق را ببیند. و به معشوق حق بدهد. این درك را حتّی با تحسین این زشتی­ها ابراز می­دارد. عاشق در ورطه­ای از «زشت پرستی» افتاده است.

بنا بر این اگر گفته شود عاشق بیش­تر فریفته عیوب معشوق می­شود تا محاسنش، حرفی به گزاف گفته نشده است[1].

توضیح دیگری كه برای تفاوت ذكر شده وجود دارد این است كه:

محبّت، انسان را نسبت به همه، لطیف و مهربان می­سازد. انسان مهربان، به همه لب­خند می­زند، سلام گرمش، همه را گرم می­كند، از دستش هر كاری برای دیگران برآید دریغ نمی­كند. خصوصاً نسبت به اطرافیانش و باز خصوصاً نسبت به اعضاء خانواده و به ویژه درباره­­ی پدر و مادرش بسیار مهربان است.

ولی عشق، تنها فرد را نسبت به معشوق مهربان می­كند و در عوض نسبت به دیگران پرخاشگر و نامهربان می­سازد.

البتّه لطفش به معشوق نیز بی­منّت و بی­توقّع نیست. ایثار، توجّه ننمودن به نیاز خود و تنها توجّه كردن به نیاز دیگری است. عاشق ایثار نمی­كند، او هر لطفی كه به معشوق می­كند انتظاراتش را نسبت به او بالا می­برد. با ایثار، نیاز خودش را به توجّه معشوق، افزایش می­دهد. عاشق به خاطر نیاز خودش در فكر رفع نیاز معشوق است. به همین خاطر اگر معشوق واقعاً نیازی هم به احسان­­های او نداشته باشد؛ ولی عاشق هم­چنان به هر بهانه­ای برای او كاری انجام می­دهد.

بنا بر این عشق، زشتی­­های شخصیّتی عاشق را نمودار می­سازد؛ ولی محبّت خصلت­­های خوب دوست را نمایان می­كند.

با توجّه به همین تفاوت است كه اگر دوستی بین دو نفر قطع شود، رشد شخصیّتی كه محبّت به وجود آورده است از بین نمی­رود؛ ولی عشق وقتی به آخر می­رسد جز حسرت و افسوس نسبت به آن­چه از دست رفته است، چیزی از خود باقی نمی­گذارد.

البتّه عشق كه به پایان می­رسد، عاشق، تجارب مفیدی از دنیای عشق و عاشقی به دست آورده است؛ ولی این تجارب لزوماً به معنای جلوگیری از عشق دوباره نیست. زیرا عاشق ممكن است هنوز از آن­چه برایش اتّفاق افتاده است درس درستی نگرفته باشد. و لذا خود را در معرض عشقی تازه قرار دهد تا خلأیی كه آن را به شدّت آزار می­دهد بپوشاند. شاید او فكر می­كند این بار كه عاشق شود به گونه­ای عمل خواهد كرد كه دچار مشكلات عشق قبلی نشود.

به همین خاطر گفته شده است: «عاشق، هر عشقی را اوّلین و آخرین عشق خود می­پندارد».

یعنی عاشق، عشق­های قبلی را عشق نمی­داند و وقتی دوباره عاشق می­گوید: «حالا به عشق واقعی دست یافته­ام!» و بر همین اساس تصوّر می­كند كه این عشق برایش خواهد ماند و این آخرین عشقی خواهد بود كه از بین نرفته و او مجبور نخواهد بود تا عشقی دیگر را تجربه كند. هر چند او دوباره و چند باره باید این سخن را درباره­ی عشق­های بعدی خواهد گفت.

شاید این همه، تقصیر گِردی زمین باشد كه این چنین انسان­ها به گِرد این گردون دون، می­گردند و تا زمین می­چرخد هم­چنان سرگردانِ پریشان گویی­­­های خود هستند!!

 البته علت دیگر عشقِ دوباره، ممكن است لذت ویژه­ای باشد كه از عشق قبلی در كام عاشق مانده است. عشق واقعاً فریباترین پدیده این دنیای پر فریب است! بسیاری در عین آگاهی به فرجام عشق، سراغ آن می­روند. مثل زشتی­های دیگر. متأسّفانه صرف علم و آگاهی نمی­تواند انسان را از پرداختن به گناهان منع كند.

4     علل محبّت قابل توضیح است؛ ولی دلایل عشقِ مجازی كم­تر قابل درك می­باشد.

چنان­چه قبلاً گفته شد، وجود صفات ارزشی علّت محبّت و دوستی است. این صفات اموری پیچیده نیست كه بعضی آن را درك كنند و بعضی درك نكنند. شاید عدّه­ای به خاطر غرور و حسادتشان صفاتی را كه موجب دوستی است منكر شده و با فرد ارزنده­ای دشمنی كنند؛ ولی در خلوت خود، آن­­ها را تصدیق می­نمایند. اصلاً حسادت مربوط به صفات ارزشی است.

اما علّت و یا علل عشق برای عموم قابل درك نیست. كسی به عاشق حق نمی­دهد. شاید اگر عشق نبود و تنها محبّت بود، كسی به او حق می­داد؛ ولی عشقِ معقول، معشوقی لایق می­خواهد. عموماً معشوق­های مجازی، تنها از دیدگاه عشّاق لیاقت عشق ورزی را دارند. به همین خاطر عاشق مدام توسط اطرافیانش مورد توبیخ قرار می­گیرد.

عاشق در مقابل توبیخ­­­های پی­در­پی، بیش­تر در لاك خود فرو می­رود و به مرور رفتاری منزویانه را در پیش می­گیرد. این حالت او را بیش­تر نیاز­مند معشوق می­سازد. او به عشق به صورت یك پناهگاه نگاه می­كند.

عاشق در مقابلِ همه­ی توبیخ­ها، تنها یك سخن می­گوید: عشق دل می­خواهد نه دلیل!!

آن­چه در ادبیّات عرفانی در موضوع «تقابل عقل و عشق» گفته شده است نیز، دست­آویز این عاشق قرار می­گیرد و با نگاه تحقیرآمیزِ بیش­تری به اطرافیانِ توبیخ كننده خود، می­نگرد.

او آنان را كودكانی می­بیند كه هنوز از عقل گذر نكرده­اند! و به وادی عشق كه مرد افكن است و معرفتی در اوج می­طلبد، گام ننهاده­اند!!

شلوغ بازاری است این دنیای آدم­ها! خیلی شلوغ! من از «عقل» كه همه­ی برتری انسان از همه مخلوقات جهان است، به خاطر این همه ستمی كه به او می­شود عذر خواهی می­كنم!


فرقهای عشق و محبت 2