تبلیغات

فرقهای عشق و محبت 2

5     محبّت، دو طرفی است؛ ولی عشق یك سویه است.

محبّتِ بین دو دوست، متوازن است. شاید یكی ادبِ بیش­تری از دیگری داشته باشد و لذا دوستش را بیش­تر مورد لطف خود قرار دهد؛ ولی این لطف بیش­تر نه به خاطر دوست داشتن بیش­تر است.

قانون دوستی می­گوید: دوستی دوستی می­آورد. با نگاه به قلبت می­توانی میزان دوستی دیگری را نسبت به خودت بدانی. یعنی اگر می­خواهی جایگاهت را در قلب دیگری بدانی، كافی است بدانی جایگاه او در قلبت كجاست.

ولی عشق یك سویه است. همیشه یكی عاشق و دیگری معشوق است. همه­ی مصائب عشق هم به خاطر همین یك سویه بودن آن است.

منظور از یك سویه بودن عشق این است كه اگر وارد لحظات عشقی بشوی می­بینی یكی به دیگری بیش­تر عشق می­ورزد. هر چند ممكن است در لحظات بعد عاشق و معشوق جایشان را به یكدیگر بدهند؛ ولی در «لحظه»، همیشه یكی توقّعاتی بیش­تر از دیگری داشته و نیازی بیش­تر به «توجّه» دیگری دارد.

یك سویه بودن عشق، دلیلی دیگر بر شخصی بودن انگیزه­­­های عشق ورزی است. عاشق دلایلی برای عشق دارد كه این دلایل برای معشوق انگیزه لازم را برای عشق ورزیِ مورد انتظار، ایجاد نمی­كند.

6     دوستی نشاط آور و عشق اندوه بار است.

نشاط برای محبّت و ­اندوه برای عشق، مهم­ترین خصوصیّت این دو می­­باشد.

چیزی كه موجب نشاط در دوستی می­شود این است كه دوستی یك انتخاب است و عشق یك اتّفاق.

دوستی به مرور و با شناخت به وجود می­آید؛ ولی عشق ناگهان و بدون شناخت پدید می­آید.

دوستی هنگامی به وجود می­آید كه انسان متوجّه اشتراكاتی بین خود و انسان دیگر می­شود. اشتراكاتی كه تفاوت­ها را نیز به دنبال دارد. با توجّه به اشتراكات و تفاوت­ها میزان دوستی مشخّص می­شود.

دو دوست هیچ­گاه به دنبال این نیستند كه حتماً تفاوت­­­هایشان از بین برود و یكی به نفع دیگری كنار رفته و در او حلّ شود و كلاً به همان چیز­­هایی رضایت دهد كه دیگری راضی است.

دوستان به یكدیگر اجازه نمی­دهند وارد حریم هم شوند. دو دوست برای خود راز­­هایی دارند و سلیقه­­­هایی و تفكّراتی و دوستانی. دیگری اصرار ندارد: «حتماً این رازها را به من بگو! سلیقه­­هایت مثل من باشد، دست از این تفكّرات متفاوتت بردار و دوستان دیگرت را رها كن!» این اصرار، ورود غیر مجاز به حریم شخصی دیگری است.

دوستی، جاده­ای دو طرفه است. به هر میزان یكی لطف كند، لطف می­بیند. توقّع­ها معقول است. انتظارات طبق امكانات و به میزان علاقه دو طرف تنظیم می­شود.

زمانی كه اشتراكات شناخته شود و تفاوت­ها مشخّص شود و به حریم­­های شخصی احترام گذاشته شود و توقّعات سامان یابد، اصطكاك­ها به حدّاقل رسیده و كدورت­ها جای خود را به صفا و نشاط می­دهد.

اما عشقِ مجازی، پدیده­ای بسیار نامنظّم است. هیچ چیز در جای خود نیست. اصلاً معلوم نیست وجود چه مشتركاتی باعث عشق شده است؟ معشوق به چه میزان عاشق را دوست دارد؟ و چقدر امكان این را دارد كه به نفع او كوتاه آمده و دست از خصوصیّات اخلاقی متفاوتش بردارد؟ اصلاً چرا باید فقط معشوق این كار را بكند، چرا نباید عاشق این كار را انجام دهد؟

به خاطر همین بی­نظمی و نامعقول بودن عشق است كه توقّعات آن سامان ندارد و انتظارات آن را حدّی نیست.

وقتی اشتراكات، شناخته شده نیست و تفاوت­­ها مشخّص نمی­­باشد و حریم­­های شخصی پاسداری نمی­شود و توقّعات بی­مرز است، اصطكاكات روز به روز بیش­تر می­شود و صفا و نشاط جای خود را به كدورت­ها و ­اندوه­ها می­دهد.

ساختمان عشق بدون پی­ریزی مناسب، بالا رفته است؛ بالاتر از همه­ی دودكش­­های شهر! هراس سقوطِ این بنا، مدام لرز بر جان عاشق می­اندازد. این لرز، همان احساس­ اندوه مداوم است.

این كدورت­ها، اگر در دوستی پیش می­آمد، سریع چاره­اندیشی می­شد و هریك از دو دوست به فكر برطرف كردن آن برمی­آمد. زیرا دوستانِ مسلمان، چاره ننمودن كدورت­ها و قهرها را بر خلاف تعالیم اسلام می­دانند[1][2].

ولی در عشق، نه تنها برای كدورت­ها، غم­ها و دل­مردگی­ها چاره­ای اندیشیده نمی­شود كه اصلاً زشت نیز انگاشته نمی­گردد. حتّی لذّت عشق را در همین نابسامانی­­های روحی تعریف می­كنند!

به راستی اگر این كدورت­ها نبود و اگر عشق این قدر با اشك و آه عجین نمی­شد چه اتّفاقی می­افتاد؟!

ترانه­سرایان چه موضوعی برای ترانه سرایی داشتند؟!

آهنگ­سازان با الهام از كدام­ اندوه، نُتی را می­نوشتند؟!

دِرام­نویسان از كجا سوژه­ی سوزِ داستان خویش را می­یافتند؟!

نقّاشان رابطه نیاز و ناز را چه­گونه به تصویر می­كشیدند؟!

فیلم­سازان چه آثار دراماتیكی را ارائه می­دادند؟!

غزل­سرایان با كدام تجربه، شور می­گرفتند و شعر می­سرودند؟!

عارفان چه زبانی را برای یافته­­های عرفانی خود در اختیار داشتند؟!

عجب موجودی است این بشر!! اگر حیوانات این چیزها را از انسان­ها می­فهمیدند، این قدر حسرت انسان نبودن خود را نداشتند!!

همان طور كه گفته شد، دوستی یك انتخاب و بر اساس اختیار است. این انتخاب و اختیار در ادامه رفاقت و دوستی نیز وجود دارد. لذا هر زمان دوستی ببیند بذر محبّتش را در زمینی نامناسب كشت نموده است، دیگر آن بذر را رها نموده و تلاشی برای رویش و پهناوریش نمی­كند.

ولی عاشق نمی­تواند به راحتی از خیر این بذر بگذرد. این بذر آن قدر ریشه دوانده كه اگر بخواهد همه­ی ریشه­­هایش را قطع نماید، انگار كه باید رگ حیاتش را ببرد. لذا عاشق خود را مجبور می­بیند كه با این اتّفاق ناخواسته بسازد.

7     محبّت نیازی طبیعی است؛ ولی عشق بازتابِ عدم ارضاء نیاز طبیعی است.

محبّت، نشان تعادل روانی انسان است؛ ولی عشق بیش­تر گریبان­گیر انسان­­هایی می­شود كه دارای كاستی در ارضاء طبیعی نیاز­های خود شده­اند. مثلاً تحقیر شده­اند؛ از مهر مادری به درستی برخوردار نبوده­اند؛ با پدر خود احساس صمیمیّت نكرده­اند؛ بارها در طول زندگی شكست خورده­اند و...

نیازعاطفی انسان، از طریق افراد مختلفی تامین می­شود. به عبارت دیگر انسان داری نیاز­های متفاوت عاطفی است كه برآورده شدن هر نوع از این نیازها توسط فردی خاص صورت می­گیرد. فردی با فردی دیگر جای­گزین نمی­شود. مثلاً نیاز عاطفیِ به مادر، از طریق پدر ارضا نمی­شود و یا نیاز عاطفی به رفیق از طریق مادر قابل برطرف نمودن نیست.

عاشق به دنبال رفع همه­ی نیاز­های عاطفی از طریق یك نفر به نام معشوق است و حال آن كه معشوق تنها می­تواند نیاز عاطفی هم­سری و یا رفاقتی را تامین كند نه بیش­تر.

عاشق از معشوق می­خواهد كه او نقشی را ایفاء كند كه در قاموس طبیعت تعریفی برای آن نشده است. لذا نه عاشق دقیقاً می­داند كه چه می­خواهد و نه معشوق متوجّه می­شود باید چه كند تا عاشق دیگر این قدر احساس نیاز و درماندگی نكند.

به عبارت دیگر كسی كه از محبّت محروم است، سراغ عشق می­رود.

عشق سایه و پندار محبّت است؛ آب شوری است كه تنها ظاهرش سیراب كننده است؛ نعره­ای است زمینی كه آوای آسمانی می­نماید.

پس عشق نه خُرامِ معنا، كه مستی تاك است.

 



[2][1] جالب است وقتی خوبان عالم، مورد عشقِ مجازی قرار می­گیرند ابتداء یك عیب و زشتی به آن­ها نسبت داده می­شود سپس موضوع عشق قرار می­گیرند. مثل بعضی از اولیاء خداوند كه عدّه­ای درباره آنان معتقد به «الوهیّت» شدند و بعد شیفته­اشان گشتند و حال آن كه برای عبد خدا، هیچ چیز
زشت­تر از انكار عبودیّت و ادّعای «الوهیّت» نیست.

و یا زمانی به بزرگان دین عشق می­ورزد كه آن­ها را مؤیّد تفكّرات ناصحیح خود بداند. هم­سویی آن بزرگ با این تفكّرات، عیبی بسیار زشت است! عیبی كه علت عشق بسیاری از انسان­ها به او شده است.

لذا عشق به خوبان نیز، می­تواند مجازی باشد و به همین خاطر بسیاری، از عشق به خوبان سودی نبرده بل­كه بیشتر در دوری از حقیقت غوطه­ور می­شوند.



[1][2] به همین دلیل است كه پاسخ به سلام هركسی واجب است.