سلام دوستان و خداحافظ میهن بلاگ

ان شاء الله از این ببعد در وبلاگی بنام «مشق تدبر» در سرویس «بیان» خواهیم نوشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 شهریور 1393
ارسالی: مونا
یکشنبه 20 مرداد 92 23:37

سلام علیکم
عید سعید فطر را برشما استاد گرانقدر و سایر دوستان وبلاگ تبریک عرض می کنم.

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید
(دیل کارنگی)

از این دست جملات کلی بسیار دیده می شود که مورد استفاده بسیاری از نظریه پردازان و سخنوران قرار گرفته و مبنای ایدئولوژی های خود قرار می دهند . به نظر من این کلی نگری اصلا درست نیست و می بایست جایگاه آن به طور دقیق بررسی شود؛زیرا در غالب موارد این گونه نظرات در شرایط اجتماعی به صورت کلی و غالب مورد استفاده قرار می گیرد که این درست نیست.
در مورد این عبارت به خصوص نظر من این است که در کل جامعه نمی توان هر فرد را آن گونه که هست بپذیریم. چون جامعه هنجارهای خاص خود را دارد و هر فرد از آن اجتماع حق آن را ندارد که با استدلال به چنین نظریه ای ، هرطور که هست رفتار نماید.
این بحث از نظر بنده در مورد جوامع محدود (خانواده، گروه دوستان، همکاران در یک اداره...) که در مورد آن، افراد محدود به آن جامعه یا بهتر بگویم گروه به یک سری توافقات رسیده اند قابل اجراست.

پذیرفتن یک شخص به معنای درست انگاشتن افکار و رفتار او نیست! بلکه به معنای پذیرفتن اوست برای هدفی که دارید! مثلا:
کسی که می خواهد ازدواج کند ببیند آیا می تواند با این شخص با همه منفی هایی که دارد زندگی کند یا نه! این طور نباشد که بگوید من این شخص را تربیت نموده و مناسب برای زندگی با خودم می  کنم!
کسی که به کسی می خواهد مسؤولیتی بسپارد نیاید در باره ضعفهایی که دارد امید ببندد به این که در مسیر کار درست می شود! شاید درست شد شاید هم درست نشد، اگر نقاط ضعف او واقعا با مسؤولیتی که به او سپرده شده است، تضاد دارد، از ابتداء نباید به او این چنین مسؤولیتی سپرده شود!
معلم کار با دانش اموزان را اگر قبول کرده است، باید آنها را همانطور که هستند بپذیرد! با خود فکر کند ببیند اگر این دانش اموزان تا اخر سال هیچ تغییری در رفتارشان ندادند آیا باز هم می تواند به آنها چیزی یاد بدهد یا خیر!  خب البته تلاشش را برای تربیت آنها می کند ولی نباید ادامه کارش را منوط به موفق شدنش در امر تربیت آنها بنماید!
و ...
در تعامل با انسانهای پیرامون باید وضعیت موجود انسانها ملاک ارتباط قرار گیرد. نباید هدف تعامل تغییر وضعیت کنونی آنها باشد! انبیاء وقتی سراغ انسانها می آیند هر چند می خواهند آنها را تربیت کنند و وضعیت موجودشان را به وضعیت مطلوب تغییر بدهند ولی آنها باید مبنای کارشان را این قرار دهند که اگر آنها هیچ تغییری در وضعیتشان ندادند نباید آنها تغییری در تعاملشان با آنها بدهند! و در نتیجه صبر و شکیبایی را دیگر پیشه خود نسازند!






نوع مطلب : تعامل انسانی(رفق و پذیرش شرایط)، 
برچسب ها : تعامل با انسانها، دیل کارنگی، قبول تفاوت و تربیت،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: نوبهار
سه شنبه 15 مرداد 92 12:42

زن خودش را خوشکل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل است
(دوریس دی)

البته هر عقل تکامل یافته ای هم زیبایی را دوست دارد با این تفاوت که اصالت را به زیبایی نمی دهد.
اما این از خصوصیات عشق مجازی است که اصالت را به ظاهر و زیبایی داده است که در صورت آسیب دیدن این زیبایی تضمینی برای بقای عشق نخواهد بود.

قرار دادن چشم در مقابل عقل، به معنای قرار دادن سطحی نگری در مقابل عمق نگری است!
انسان عمق نگر جذب زیباییهای سطحی نمی شود بلکه زودتر از بقیه پشت چهره زیبا را می بیند و سریع تر از دیگران، پای طاووس به چشمش می آید!






نوع مطلب : سطح نگری و عمق نگری، همسران(عشق مجازی)، 
برچسب ها : چشم مرد و عقل او، سطح نگری و عمق نگری، زیبایی زن، ازدواج، دوریس دی،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان، ضرب المثل و اندیشه درباره ازدواج،
ارسالی: سمیه
دوشنبه 14 مرداد 92 23:13

هر آنچه بشر آموخته از طریق آزمایش و خطا بوده است. انسانها تنها از طریق اشتباه به حقیقت می رسند.
(باک مینستر فولر)

می توان گفت اشتباه، یکی از راههای رشد آدمی است، نه راه رسیدن به حقیقت! چه برسد به اینکه بخواهد تنها راه رسیدن به حقیقت باشد! زمانی که خداوند بخواهد از دل شر، خیر بیرون بکشد انسان را متوجه اشتباهش می کند، انسان به اشتباهش اعتراف کرده و از آن بهره می گیرد برای اینکه هوشیاری بیشتری نسبت به فکر و عملکرد خود در آینده داشته باشد. آنچه بشر را به حقیقت می رساند نه از طریق اشتباه بلکه از طریق تصدیق دریافتهایش و پا نگذاشتن روی آن است.

اگر انسانها آنچه را که نمی دانستند از پیامبران می پرسیدند و عمل می کردند به این فرموده قرآن: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (نحل: 43؛ انبیاء: 7) هیچ لازم نبود اینقدر کورمال کورمال مسیر تعالی را بپیمایند!
دانشجوی الان، با خواندن چند ترم، به بسیاری از آموزه های بشری دست می یابد خب آیا نمیشد همین آموزه ها توسط وحی به او تعلیم می شد؟ آیا خداوند همه اسماء را به حضرت آدم نیاموخت؟ ولی بشرِ ناسپاس خود را محروم از این اسماء نمود و حتی خود حضرت آدم چون به تعبیر قرآن دارای عزم نبود نتوانستند بدرستی از این علوم بهره ببرد!
بنابرین آنچه در جمله نخست گفته شده است به عنوان یک حقیقت تأسف آور صحیح است! ولی باید گفت بدون مسئله وحی هم اگر دانشمندان بینشان حسادت نبود و بدنبال شهرت و نام نبودند تا کشفی را به نام خود ثبت کنند و نسبت به یافته های یکدیگر منصف بودند و آنقدر متواضع بودند که حتی راضی می شدند شاگردیِ شاگرد خود را بکنند باز هم بشر خیلی زودترها به رشدهای خیلی بیشتر از آنچه بدست آورده است می رسید!





نوع مطلب : علم، 
برچسب ها : آثار توجه نکردن به آموزهای وحیانی، مسیر کند پیشرفت علمی بشر، اخلاق در تحقیقات علمی، فولر،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: مونا
دوشنبه 14 مرداد 92 00:46

سلام علیکم
ما نقاط مشترک زیادی باهم داشتیم، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش!!
(لزلی بلیشا)

مشخص است این دو؛ که ما آن ها را زن و شوهر فرض می کنیم ، از یکدیگر جدا شده اند.
در بخش دوم این عبارت، علت جداشدن از دیدگاه یک زن بررسی شده است.
ما از این دست جملات احساسی در نوشته ها ، رمان ها ، اس ام اس ها، فیلم ها... بسیار مشاهده می کنیم که یک نفر می خواهد به طرز احساسی طرف مقابل را کلا زیر سوال ببرد وخاتمه بازی را به نفع خود اعلام نماید.
اگر بخواهند این دست جملات را به صورت جملات زیبا و تاثیرگذار به خورد افراد، جوان ها و خانواده ها دهند، مورد اتهام (کسی که عاشق خودش بود) عمومیت بر جنس(مرد) پیدا می کند.
زنان" تحت تاثیر" ایدئولوژی های فمینستی به دنبال دلایل برای اثبات عدم درک شدن از ناحیه مردان و خود خواهی در مردان هستن لیکن این خود خواهی امری مشترک بین تمامی انسان هاست ومنحصر به یک جنس نمی شود.
این عبارت بیان کننده ی مظلومیت زن در مقابل چهره خود خواه مرد و به هدر رفتن عشق زن است.
فمینیسم خواستار قدرت زن در مقابل مرد است. اما با ترویج این جملات مظلوم نمایانه می خواهد زنان با خواندن و مواجهه با چنین جملاتی، خود خواهی های شوهران و پدران خود (در قبال مادرانشان) را مرور کنند و بعد از آن که از عشق خود احساس پوچی کردند، نفسشان در مقابل این پوچی، طالب قدرت و مقابل به مثل در مقابل این مردان ساختگیِ پرقدرت شود.

سلام علیکم
در عشق مجازی کسی عاشق کسی نیست! هر چه هست به عشق به خود و حب نفس است و تملک معشوق است و بس!





نوع مطلب : همسران(عشق مجازی)، 
برچسب ها : مرد خودخواه تر است یا زن، نقطه مشترک همسران، ماهیت عشق مجازی، عشق مجازی تبلور حب نفس، عشق مجازی و تملک معشوق، ازدواج، بلیشا،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان، ضرب المثل و اندیشه درباره ازدواج،
ارسالی: نوبهار
یکشنبه 13 مرداد 92 02:00

اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین آیین مقدسی میشد.
(تیموتی لیری)

این نگاه در اعتراض به نگاه غیر فمینیستی مرد ایجاد شده اینکه زنی از منظر خود آمادگی بچه دار شدن را ندارد ویا از نظرش با بچه دار شدن در زیبایش اشکال ایجاد می شود،که با تمسک به این شبه استدلال می خواهد بچه را سقط کند اما خواست مرد داشتن بچه است و این خواست حق مرد است اما زن عدم اجازه مرد برای سقط جنین را ظلم نسبت به خود تلقی می کند، اینکه مرد از سختیهای بارداری خبر ندارد که راحت نظر می دهد و اگر خود می توانست حامله شود و این سختی را درک می کرد با امکان تسلط خود در قانونگذاری سقط جنین را مقدس می کرد امروزه برخی طرفداران فمنیست این کار را به طور مطلق پذیرفته و معتقد به آزادی بی قید و شر ط آن شدند نگاهی که زن را به خودخواهی ترغیب و از روحیه زیبای مادرانه که سبب رشد و کمال او خواهد بود فاصله داد و به نامردی تمام نام پیشرفت و آزادی زن بر آن نهاده شد برخی از زنها با تکیه بر این اعتقادهای خودخواهانه حتی از شیر دادن به فرزندشان هم ممانعت می کنند!

نقد کاملی است!
در تکمیل آن عرض کنم، برای رهایی از تأثیر جنسیت در وضع قوانین، فقط باید تن به قوانینی الهی داد زیرا خداوند خالق زن و مرد بوده و آشنا و مهربان به آنهاست!





نوع مطلب : همسران(بچه داری)، 
برچسب ها : نگاه فمنیستی به مقوله سقط جنین، نگاه جنسیتی به قانون گذاری، تفاوت قانون های بشری و الهی، تیموتی لیری، ازدواج،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان، ضرب المثل و اندیشه درباره ازدواج،
ارسالی: نوبهار
شنبه 12 مرداد 92 15:47

هیچ پدیده اخلاقی وجود ندارد بلکه تعبیرهای اخلاقی از پدیده ها وجود دارد
(نیچه )

منظور دقیق رو متوجه نمیشم ممنون میشم راهنمایم کنید!

البته دأب این وبلاگ در توضیح جملات نیست مگر این که ارسال کننده محترم آن به حداقل نظریه ای در توضیح جمله رسیده باشد ولی چون جناب نوبهار از تلاشگران خوب این وبلاگ هست من برایش استثناء قائل می شوم و جمله فوق را به اندازه ای که می فهمم توضیح خواهم داد:
به نظر نیچه، اخلاق در حد تعبیر و واژگان و دریافتهای صرفا ذهنی بدون این که واقعیتی داشته باشد قابل تأمل است!
امثال نیچه اخلاق را تغییر واژگان از حس منفعت طلبی انسان می دانند و تفاوتی بین انسان با حیوان در این قلمرو قائل نیستند.
و حال آن که اخلاق ارزشهای مایز و ایستا بین حیوان و انسان است! نه اخلاق نسبی است و نه می شود آن را صرفا حس منفعت جویانه مادی انسانها تعبیر نمود.
ارزشهای اخلاقی قابل تجسم یافتن به صورت فرشتگان و شیاطین هستند و حقیقتا در ملکوت از وجودی قابل رؤیتی برخودار می باشند.
آنها اگر به درستی حدود و ثغورشان توضیح داده شود، قوانین ایستا و ثابتی هستند که هیچ استثناء پذیر نمی باشند!
همراهی اشان با انسان، سبب همه قبض و بسط های روحی او می باشد!





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : نظریه نسبیت اخلاق، صورت ملکوتی اخلاق، ضروت تعریف درست مفاهیم اخلاقی،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: بی نام
جمعه 11 مرداد 92 14:13

مادرم کلید کامیابی من بود. او با همه وجودش به من ایمان داشت و من احساس می کردم کسی را دارم که برایش زندگی کنم؛ کسی که نباید ناامیدش کنم.
(توماس ادیسون)

عموما باور به اینکه کسی هست که به آدم ایمان داره در انگیزه ها و در نتیجه تلاش برای رسیدن به خواسته موثره و برعکس شک و تردید به اینکه کسی به ما ایمان داره یا نه، می تونه ما رو در تلاش و حتی خواسته متزلزل کنه. و احتمالا این باوری مشرکانه و ناشی از عدم ایمان ما به خداونده مگر اینکه کسی که ما طالبیم به ما ایمان داشته باشه، از اولیاء خدا باشه و شاید بتوان گفت در این صورت به جاست که ایمان او به ما، در انگیزه و حرکت ما تاثیرگذار باشه.

ایمان به خداوند خورشیدی است که آفتاب و تابشهای آن بسیار متنوع است! همه این تابشها در یک چیز مشترک است و آن حقیقت بودن آنهاست!
خداوند در توبیخ مشرکان می فرماید شما غیر از خداوند چیزهایی را می پرستید که نمی توانند نفعی برای شما داشته باشند و نه ضرری!
حال اگر خداوند در چیزی نفع و ضرر قرار داده باشد و انسانها بخاطر نفع و ضرر او به آن چیز اهمیت بدهند و این اهمیت دادن هم به معنی پرستش آن چیز نباشد، آیا باز هم انسانها دچار شرک شده اند؟ خیر!
ایمان به خود یکی از همین تابشهاست! باور به آنچه خداوند در وجود من نهاده است!
این ایمان چگونه بدست می آید؟ با آنچه فردی چون مادر درباره آن سخن بگوید. مادری که انسان را بزرگ نموده است و با زیر و بم روح انسان آگاه است! آگاه تر از پدر و معلم و دوست و همسر.





نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : افراط گرایی در شرک، نقش مادر در پیشرفت، اهمیت باور مادر، تابشهای ایمان به خداوند، حدود شرک، ادیسون،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: نوبهار
جمعه 11 مرداد 92 01:37

مردها در زمینه عشق به وسعت نامتنهی نامردند گدایی عشق می کنند تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند اما همینکه مطمئن شدند نامردی را در حد مردانگی انجام می دهند
(علی شریعتی)

فکر نمی کنم این مورد فقط اختصاص به مردها داشته باشه بلکه شاید یکی از خصوصیات انسان،همیشه نفس انسان دوست داره از دوست داشتنها سوءاستفاده کنه نه تنها در عشق بلکه به محض دریافت هر نعمتی انسان تمایل به ناسپاسی داره مگر انسان رشد یافته،
در مورد عبادت خدا هم همین طور دائم در خوف و رجاییم مطمئن نیستیم شاید اگه مطمئن می شدیم خدا دوستمون داره و به هیچ نحوی از دوستاشتنمون دست نمیکشه و به خاطره این دوست داشتن حاضر عدالت و رعایت نکنه و از هر گناهی هم چشم بپوشه شاید جور دیگه ای عمل می کردیم اون موقع است که اگر باز عبادت می کردیم خلوصمون مشخص میشد

ظاهرا سخن فوق می خواهد بگوید:
مرد دنبال تسخیر و تسلط است. وقتی مرد از راه مهرورزی توانست به تسلط بر زن برسد آن وقت برای نگه داشتن تسلطش ممکن است راهی غیر از مهرورزی انتخاب کند، بلکه کاری بر ضد آن انجام دهد.
زن بدنبال تسخیر شدن و مورد تسلط قرار گرفتن و حمایت شدن است! لذا میخواهد همیشه مورد توجه مردش قرار بگیرد. زن نیز در آغاز، مهرورزی را وسیله هدفش قرار می دهد ولی در ادامه ممکن است راه های خشن را برای حفظ حمایت مرد بکار بندد.


ارسالی: صبا
جمعه 11 مرداد 92 16:12

البته شاید آغاز گر این نا هماهنگی در بروز احساسات اولیه، مرد باشد. گرچه در ادامه زن هم همانطور که گفته شد موضوع را می تواند ادامه دهد.
زن انتظار دارد سطح محبت اولیه توسط مرد تا به آخر حفظ شود حتی اگر به فرمایش شما مرد بخواهد تسلطش بر زن را به نحو دیگری بروز دهد از محبت و ابراز عشق نباید بکاهد چون زن تصور میکند آن جایگاه اولیه را از دست داده است پس به راه های به قول شما خشن شاید روی بیاورد.

ارسالی: محمد صادق
شنبه 12 مرداد 92 18:45

امکان این هست که زن آنقدر نفرت پیدا کند که حتی از ابزار دلبری هم برای بروز نفرتش استفاده نکند و سراسر خشم و دشمنی شود
بنظرم این وضعیت برای زن بیشتر ممکن است چون بیشتر درگیر احساساتش می شود یا بیشتر به احساساتش اعتماد می کند یا بیشتر تسلیم احساسات می شود و البته همه این موارد





نوع مطلب : همسران(عشق مجازی)، همسران(مهرورزی و نفرت)، دکتر شریعتی(تفکرات و شخصیت)، 
برچسب ها : مردان و سلطه گری، زنان و سلطه پذیری، شریعتی،
لینک های مرتبط :
ارسالی: نوبهار
پنجشنبه 10 مرداد 92 23:47

اگرچه میدانم دوستم دارد امشب غمگینم چون نگاهش به شیرینی رویاهای من نبود
(مارگارت اتوود)

متهم اصلی کیست؟عادی بودن او یا متوقع بودن ما
غم اصلی چیست؟عادی بودن او یا خودخواه بودن ما
زندگی واقعی تر از رویاهای شیرین زنانه ماست اما از نظرم می توان با از بین بردن توقع بک سویه و خودخواهی نگاه خسته و عادی همسرمان را با نگاه شیرین و پر از مهر خود به نگاه شیرین رویاها تبدیل کرد

سخن فوق بدرستی و به زیبایی عشق هرزه را توصیف نموده است! عشق هرزه، هوسی است که وقتی بوصال می انجامد از شعله اش کاسته می شود و تنها زمانی داغ است که در خیال باشد!




نوع مطلب : همسران(عشق مجازی)، 
برچسب ها : عشق خیالی، وصال و عشق، مارگارت اتوود، ازدواج، عشق مجازی،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان، ضرب المثل و اندیشه درباره ازدواج،
ارسالی: نوبهار
پنجشنبه 10 مرداد 92 23:12

مرد با یک بیماری وراثتی متولد می شوند روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند:ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است، از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد
(آنجلا مارتین)

این دیدگاه نتیجه دوری از زندگی دینی و پرداختن به اصالت لذت در زندگی است که به طمع بیشتر و عدم پذیرش مسولیت نیز ختم خواهد شد البته این دیدگاه تنها شامل مرد نیست وقتی سبک زندگی جامعه ای اصالت دادن به لذت بیشتر باشد زن آن جامعه هم به مرور به این دیدگاه خواهد رسید چنانجه در جوامع غربی در موضوع اشاره شده مصادیق زیادی در مورد زن نیز ، وجود دارد.

البته نگاه دیگر به این جمله با دقت در واژه «وابسته» امکان پذیر است!
می دانیم که مرارتهای زندگی باعث می شود غالب زنان و مردانی که ازدواج می کنند بعضی وقتها آنها را به این فکر اندازد که «چرا ازدواج کردند؟! چرا؟!»
مرارتهای زندگی بیشتر بخاطر وابستگی همسران بیکدیگر است! سبک زندگی دینی می گوید انسانها فقط باید وابسته خداوند باشند و دلسپرده او. البته آنها به یدیگر نیز مهر می ورزند، چون خداوند این اجازه داده است! این اجازه به صورت تکوینی در فطرت انسانها نهادینه شده است. خداوند بوسیله دین، این درک و خواسته فطری را جهت داده و راهنمایی نموده و به اصطلاح دینی «هدایت» می کند!
هدایتِ فطرتِ مهرورزی، به این است که این مهرورزی نه از سر ذلت و نیاز وافر است بلکه برای ایجاد تقویت بُعد اجتماعی انسان است! بُعدی که اگر تقویت شود بسیاری از ارزشهای انسان در او تبلور پیدا می کند.
بر اساس این بینش، انسانها بخاطر پر نمودن خلاء های مادی - روحی، در پی مهرورزی نسبت به هم نیستند بلکه بدنیال چیزی ماورای منافع شخصی خود می باشند! آنها عشق را بصورت گسترش یافته خواهانند.
همسر در کنار والدین و فرزندان و اقوام و همسایگان و دوستان و همشهریان و  دیگر انسانها و حتی دیگر حیوانات و نباتات و جمادات و همه هستی و حتی در کنار فرشتگان محبوب است و مورد توجه قرار دارد. البته چون مسؤولیت نسبت به همسر تفاوت ویژه ای دارد، پس مهرورزی نسبت به او از فزونی بیشتری برخوردار است!
بنابرین اگر رابطه بین دو همسر، وابستگی نباشد بلکه ایجاد یک روح جمعی برای مقابله با مشکلات زندگی و رفع زشتیهای اخلاقی و رشد زیبائیها آن باشد، یقینا این همان ازدواجی خواهد بود که حفظ نیمی از دین به آن چشم دارد!






نوع مطلب : همسران(مهرورزی و نفرت)، همسران(عشق مجازی)، 
برچسب ها : ازدواجی که نصف دین را حفظ می کند، عشق تعمیم یافته، فطرت مهرورزی، انحصار وابستگی استقلالی به خداوند، ازدواج، مارتین،
لینک های مرتبط : ضرب المثل و ازدواج درباره ازدواج، بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: مونا
یکشنبه 6 مرداد 92 16:23

هیچ‌گاه با نفرت نمی‌توان نفرت را زدود؛ نفرت، با عشق زدوده می‌شود؛ این، قانونی برگشت‌ناپذیر است.
(بودا)

اصولا نفرت چیز خوبی نیست مگر در مورد کسانی که باعث و بانی تمام پلیدی های عالم در جهان هستند که ما به صراحت آن ها را در دعاهایمان نفرین و لعنن می نماییم.
اما من نمی دانم در واقعیت این لعن و نفرین زاییده شده از حس نفرت در قلب ماست؟
من به شخصه چنین حسی را دارم. (احساس نفرت).
در اینجا قانونی مطرح شده که با عشق می توان نفرت را زدود.
به نظر من این جمله حکایت از عدم ظلم ستیزی دارد.
شاهد اندیشه هایی هستیم که اگر احتمال آن را بدهند که بینشی یا مردمی منافع آن ها را مخدوش می کنند با نفرت، شروع به سیاه نمایی علیه آن ها نموده و کمر به نابودی آن ها می بندند.(اراضی اشغالی)
خب در اینجا زبان سخن، عشق و به عبارت دیگر آنچه از این جمله بر می آید(مدارا) نیست.
ادیان یا ایدئولوژی های ساختگی چون بودیسم و یا ادیانی که کتاب آن ها به تحریف شده است مانند آموزه های حضرت مسیح برای آن که درجهت اهداف امپریالیسم حرکت نمایند می بایست مردم را به مدارا با ظلم چیزی که تعبیر به عشق می شود دعوت کند.

این قانونی که به بودا نسبت داده شده است مخالف قانون طبیعت است زیرا تا نفرت نباشد عشق معنی پیدا نمی کند همچنان که تا مفهوم سیری نباشد گشنگی معنی ندارد و همچنین همه مفاهمی متضاد که تعرف الاشیاء باضدادها!
شاید بگویند که انسان نفرت دارد ولی باید آن را از بین برد!
این هم حرف غلطی است خداوند در انسان احساسی را نگذاشته است که بعد به او بگوید آن را از بین ببر! بلکه به او گفته می شود ان را کنترل کن! نفرت باید کنترل شود همانطور که عشق باید کنترل شود!
اما این که نفرت با عشق زدوده می شود از آن حرفهای زیبای بی مغز است زیرا مگر ممکن است کسی که از کسی نفرت دارد به او گفته شود به او عشق بورز مگر احساس انسان کلید دارد که هر وقت خواستند کلیدش را بزنن حسی جای حس دیگر را بگیرد!
بله این سخن را می توان گفت که وقتی انسانی که دارای نیت درستی و حق را می پذیرد ولی بخاطر وسائس شیطان گاهی تمردهایی از حق دارد نباید از او نفرت داشت بلکه باید از کارش تبری جست!
ولی کسی که همه وجودش را تاریکی گرفته است و خود منشأ گمراهی گشته است - همانطور که شما هم به آن اشاره نمودی - باید نه تنها از کارش که از خودش هم باید تبری جست و در نتیجه به همه حرفها و کاریشان باید سوء ظن داشت و این یعنی نفرت!
توضیح دیگر این که نفرت داشتن لزوما به معنای برخورد خشن با کسی که منفور است نیست! برخورد با هر کسی طبق عقل و محاسبات صورت می گیرد نه طبق احساس. نرفت یک مقوله احساسی است به همین خاطر است که جمله منسوب به بودا نمی تواند توجیه منطقی داشته باشد.
همین بودائیهایی که دم از عشق می زنند خوب عشقشان را به مسلمانان میانمار نشان دادند؟!!!!
همین مسیحیانی که می گویند اگر به یک طرف صورتت زدند طرف دیگر صورتت را آماده کن در جنگهای صلیبی خوب عشقشان را به مسلمانان نشان دادند.
اصلا در کجای دنیا و کدام فرقه مذهبی و یا فرقه های نژادی و غیره توانسته است از خوی طبیعی خود دست بردارد؟
همین رفتارها دلیل بر این است که سخن منسوب به بودا بیشتر یک شعر پر از وهم است تا یک سخن حکیمانه! مثل شعرهایی که سازمانهای بین الملل از حقوق انسانها و حقوق بشر می زنند!!!





نوع مطلب : خونسردی، خشم و نفرت، 
برچسب ها : رابطه نفرت و عشق، احساسهای متضاد طبیعی، بودائیها و مسلمانان میانمار، جنگهای صلیبی، لزوم کنترل احساسات بجای از بین بردن انها، بودا،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: محمد
چهارشنبه 2 مرداد 92 00:43

مشكل خداسالاری این است كه همه میخواهند خدا باشند!
(جیمز دان)

شاید می خواد به لحاظ تاریخی علت ادعای خدایی یا شبه خدایی یا سایه خدایی از جانب برخی افراد و سلاطین رو بررسی كنه!
البته شایدم این دان از دانشمندان ملحد و بی خدا ست كه این هم مثلا یكی از ادله اش برای نفی خدا و مثلا مضرات اعتقاد به خدا بوده البته از دید خودش!

مشکل دین سالاری و خدا سالاری در ادیان باطل این است که هر کس در آن ادیان می گوید: «خدای من این گونه گفته است و دین این نظر را دارد» و ملاکی هم برای تمییز سخن خدا از شیطان در آن ادیان وجود ندارد.
ولی در اسلام ناب و مکتب تشیع معیار بازشناسی سخن خداوند از غیر خداوند بخوبی تبیین شده است! لذا طبق این نوع از اسلام، - که تنها نوع حقیقی آن است - هیچ کس نمی خواهد خدا باشد و همه می خواهند بنده او باشند! بر این اساس می تواند و باید حکومت الهی را طبق مکتب تشیع تشکیل داد!

ارسالی: حمید
پنجشنبه 3 مرداد 92 21:14

البته من گمان نمی کنم با طرح مسئله بندگی مشکل بطور کمل حل بشود چون صورت مسئله از ادعای خدایی به ادعای بنده بهتری برای خدا بودن منتقل میشود. به عبارت بهتر مسیر برای شیطان بسته نیست و تنها فریب کمی پیچیده تر می شود. افراد برای نمایش بندگی به همان تکثر می توانند دچار شوند که برای انتخاب خدا. شاید بشود گفت تنها وجود یک رهبر قابل دسترس می تواند موضوع را عوض کند.





نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : خدا در ادیان باطل، عبودیت تنها در مکتب تشیع، ضرورت تشکیل حکومت الهی، جیمز دان،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: نوبهار
سه شنبه 1 مرداد 92 01:18

وقتی همه با من هم عقیده می شوند، تازه احساس می کنم که اشتباه کرده ام.
(اسکار وایلد)

نمی توان با اظهار عقیده ی حقی همه عقاید را به خود جذب کرد اگر همه عقاید به ما جذب شوند مشخص می شود که یه جوری سعی کردیم دل همه را به دست بیاوریم و حق و باطل را به هم آمیخته ایم

بعد دیگر مسئله این است که عقیده هر چه دقیق تر می شود به حق نزدیک تر می گردد و راهیان راه حق نیز کمتر می شوند چون اکثریت نه فهم دقیقی دارند که از پس فهم تدقیقات صحیح یک عقیده برآیند و نه هوسهایشان می گذارد که ملتزم به یک عقیده کامل شوند!




نوع مطلب : اعتقاد، حقیقت(تنزیل و تکثر)، 
برچسب ها : همگامی با عقیده، خصوصیت اکثریت مردم، تدقیقات عقیده، اسکار وایلد،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: سمیه
شنبه 29 تیر 92 23:39

اگر می خواهید دشمنانتان را تنبیه کنید به دوستانتان محبت کنید.
(کوروش)

به نظر حرف درستی میاد. حب و بغض همیشه در کنار هم مطرح می شه؛ اگه آدم نتونه تعریف دقیقی از دوستی و دوستانش داشته باشه و ندونه به چه کسی باید محبت کنه، بالتبع نمی تونه تعریف درستی از دشمن داشته باشه و دوست و دشمن از هم بازشناخته نمی شه. و اون وحدتی که با محبت بین دوستان به وجود میاد، حتما تهدیدی برای دشمن خواهد بود. این حرف منو یاد «رحماء بینهم» در کنار «اشداء علی الکفار» سوره فتح و همچنین «سلم لمن سالمکم» در کنار «حرب لمن حاربکم» زیارت عاشورا میندازه.

بررسی درستی انجام دادی و در تکمیل آن عرض می کنم:
محبت به دوستان نشان وحدت و همدلی است و این، دشمنی را که با ایجاد اختلاف بین دوستان به بیشترین اهدافش می رسد، را خلع سلاح می کند!





نوع مطلب : محبت ، دوستی، 
برچسب ها : ایجاد اختلاف سلاح دشمن، همدلی بین دوستان، کوروش،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: مونا
شنبه 29 تیر 92 00:52

آزادی چیزی است شبیه سلامتی؛ تا زمانی كه این دو را از دست ندهیم، قدرشان را نمی دانیم.
(والتر)

من فکر می کنم که مقوله آزادی با بحث سلامتی جدا هستند.
صحت و امان دو نعمت هستند که انسان تا در آن ها قرار دارد متوجه آن نیست و وقتی آن دو را از دست داد متوجه قدر آن خواهد شد. اما در مورد آزادی چنین نیست. من فکر می کنم آزادی یک مقوله فطری هست. انسان آزاد در حینی که آزاد است قدر آزادی خود را می داند و مطالبه آزادی برای خود و دیگران می کند و این طور نیست که آزادی خود را نادیده بگیرد(فراموش کند)، زیرا با توجه به همین آزادی است که ادامه راه خود و جامعه خود را ترسییم می کند.
به نظرم آزادی چیزی است که اگر زمانی قدر آزادی را ندانیم لاجرم نیازی به آن هم نداریم پس با از دست دادن آن دچار فقدان نخواهیم شد.

اصولا هر نعمتی با از دست دادنش بیشتر متوجه ارزشش می شویم! اگر در روایت از امنیت و سلامتی نام برده شده است بخاطر اهمیت بیشتر این دو نعمت است نه این که انحصاری در بین باشد!
هر نعمتی را - و از آن جمله آزادی - وقتی بخواهیم قدرش را بدانیم باید خود را به صورت فرضی عاری از آن بدانیم. یعنی خود را مقایسه کنیم با کسانی که از این نعمت محروم هستند. مثلا کشورهایی را مثال بزنیم که از نعمت آزادی محروم می باشند. آن وقت است که اهمیت نعمتها را بهتر می دانیم!
لذا نویسنده فوق آزادی را تشبیه به سلامتی می کند بخاطر تأثیر شگرف «مقایسه» در پی بردن به داشته ها و البته نداشته ها که ثمره آن اهتمام به حفظ داشته ها و تلاش برای کسب نداشته هاست!





نوع مطلب : نعمت(توجه به داشته ها)، 
برچسب ها : آزادی و سلامتی، قانون مقایسه، راه پی بردن به ارزش نعمتها، والتر،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،


( کل صفحات : 15 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


درباره وبلاگ


سلام علیکم
در این وبلاگ سعی ما بر این است که ...
جملات زیبای منسوب به شخصیتهای علمی را به بررسی بنشینم!
آنها را نقادی کنیم و سره را از ناسره باز شناسیم!
شاید بعضی جملات فقط زیبایند ولی استحکام نداشته باشند!
شما دوست عزیز ما را در این مهم، یاری خواهی نمود.
پیشاپیش از همکاری شما متشکرم!

مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تماس با ما





Powered by WebGozar

برای دانلود کلیک کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic