تبلیغات
نقد حکیمانه - مطالب سید علی روح بخش

سلام دوستان و خداحافظ میهن بلاگ

ان شاء الله از این ببعد در وبلاگی بنام «مشق تدبر» در سرویس «بیان» خواهیم نوشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 شهریور 1393
ارسالی: باران 69
سه شنبه 11 شهریور 93 19:06
مدیر وبلاگ:http://madaraneh1.mihanblog.com

تایک سال بعد ازازدواج مرد وزن عیب همدیگررانمی بینند
(اسمایلز)

اساسا به نظر من اشتباه است درهمان دوران عقد حتی اگر طولانی شود اشکالات به چشم می ایند واتفاقا چون امید بیشتری به رفع خطا توسط طلاق میرود بیشتر تلاش میشود ومشکلات زیادی هم به چشم می ایند.بنابراین بااین سخن موافق نیستم من خودم درحدود چهارتاشش ماه در مستی اولیه ازدواج بودم..حالا یاما خیلی زوج طفلکی بودیم یااین اقااشتباه کرده؟اما سوالی که بوجود میاید این است که میگویند هرگز به امید تغییر همسرت بااو ازدواج نکن ومیگویند قبل ازازدواج اگرحرف وبوی ایرادی دراودیدی سریع منتفی کن وبعد ازازدواج اگر سیگارهم دردستش دیدی ندید بگیر..براستی این سخن درست است؟چقدر میتوان به تغییر همسر البته قبول دارم تنها درصورت پایداری وروش های تاثیر گذار ونه مخرب،دلبست؟

سلام علیکم
 جمله فوق ناظر به زندگی زوجهای غربی است که غالبا بر اساس عشق قبل از ازدواج، زندگی شکل می گیرد و طبیعی است که عشق قبل از ازدواج موجب بی بصیرتی نسبت به عیوب طرف مقابل است و تا هفته ها بعد از ازدواج که این عشق فروکش کند این بی بصیرتی ادامه خواهد داشت.
امام توجه نداشتن به عیوب همسر: اگر این عیب از قبیل منکرات است که نهی از منکر باید کرد. و اگر از قبیل اموری است که ممکن است نهایتا به یک منکری ختم شود، همسر می تواند همسرش را از این کار نهی کند ولی باید این توضیح را بدهد که من نگران مسائل بعدی هستم که  خدای نکرده ممکن است به فلان منکر ختم شود. و اگر همسر اطمینان داد که به منکری ختم نخواهد شد باید همسر بر رأی خودش پافشاری نکند و به اطمینانی که همسرش داده است، اطمینان کند.
اصولا اسلام در پی آن است که انسانها آنقدر درگیر شناخت عیوب خود و رفع آن باشند که هر جا هم که به عیوب دیگری می پردازند فقط در حد وظیفه باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: مشکات
پنجشنبه 23 مرداد 1393 12:03 ب.ظ
حق را از اهل باطل بگیرید ولی باطل را از اهل حق نگیرید! نقد کننده سخن باشید!

(حضرت عیسی علیه السلام)

انسان برای رشد و پیشرفت باید هرچیزی را از اهلش بگیرد. علم را از اهل علم، حق را از اهل حق و شناسایی باطل از اهل آن. از آنجاییکه اهل حق غالبا حق میگویند پس باطل را نیز میتوان از آنان دریافت کرد ولی اهل باطل ملاک هیچ چیز نمیتوانند باشند نهایتا ملاک شناخت باطل باشند.

این که انسان هر جا سخنی درستی یافت آن را بپذیرد حتی اگر این سخن از شیطان و یا کافر و یا منافق و یا دیوانه باشد مضمون احادیث زیادی است! زیرا گفته شده است ببین چه گفت نبین که گفت.
امام علی علیه السلام می فرماید:
حکمت را هر جا هست فراگیرید که حکمت در سینه منافق هم هست، در آنجا قرار نمی گیرد تا بیرون آید و در سینه مؤمن با دیگر یارانش (از حکمتها) آرام گیرد. (نهج البلاغه؛ حکمت: 79)
در فرمایش دیگر می فرماید: حکمت گمشده مؤمن است پس حکمت را فراگیرید گرچه از اهل نفاق باشد
(نهج البلاغه؛ حکمت: 80)
این دو حدیثی که ذکر شد علت گرفتن حکمت از اهل باطل را بخوبی توضیح می دهد.
ولی از آن طرف پرهیز داده شده است که سخن باطل را از اهل حق نگیرید یعنی فکر نکنید چون این فرد اهل حق است پس هر حرفی می زند حتما حق است!
کلا شخص زده نباشید! سخنان را نقد کنید اگر با ملاکها ساخت بپذیرید و الا نپذیرید.
البته پذیرش سخنانی که انتساب آنها به معصوم محرز است مشروط به فهم نیست! البته باید تلاش کرد که آن سخنان فهمیده شود ولی به این معنا نیست که اگر سخنی از این بزرگواران را نفهمیدیم آن را رد کنیم!
ارسالی: مشکات
ممنون از توضیحاتتون
اشتباه من در دریافت معنی "گرفتن" در روایت بود. در اینجا گرفتن ظاهرا به معنی سلب کردن است. یعنی سخن حق را از اهل باطل سلب کنید و در سخنان اهل باطل دنبال سخن حق نباشید ولی لزوما اهل حق مبری از باطل نیستند.( درست شد؟!)
اما در مورد دو روایتی که بیان کردید، حکمت و نفاق دو صفت متضاد نیستند و میتوانند در یک فرد جمع شوند درحالیکه حق و باطل دو صفت متضادند و جمع شدنشان در یک فرد بعید به نظر میرسد مگر اینکه آن فرد " اهل" هیچ یک نباشد و هردو را دارا باشد.
گرفتن به معنای یادگیری است. سلب کردن معنی ندارد. شما نمی توانید مطلبی را از ذهن کسی پاک کنید!
منافق کسی است که آنچه را عقلش دربرابر آنها اقناع شده است نمی پذیرد ولی خود را تسلیم آنها نشان می دهد. بنابر این بین عقل و احساسش همیشه تضاد وجود دارد. حکمت در قلب منافق همانگ با دیگر پذیرفته های او نیست! غریبه است! مدام به صاحب خود لگد می زند. وجدانش را می آزارد. خود حکمت هم در قلب منافق رشد نمی کند. اضافه نمی شود. ولی در قلب مؤمن رشد می کند. به حقائق دیگری نقب می زند. مدام زیاد می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سلام علیکم
متأسفانه دوستان مدتی است بحثی را مطرح نمی کنند. من هم بنایم در این وبلاگ طرح بحث توسط خود من نیست! اگر بجای کابران محترم بودم جملات زیادی را برای نقد مطرح می کردم. من می خواهم نقد عزیزان تقویت شود.
همتی کنید فقط خواننده نباشید! البته بازدید از وبلاگ زیاد است! اگر هر چند بار که از وبلاگ دیدن می کنید یک بار هم دست به تایپ شوید به دیگران خیر زیادی رسانده اید. مطالب شما تا بعد از مرگتان نیز موجب هدایت دیگران می شود.
همتی کنید دوستان همتی کنید!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: دخترقم
یکشنبه 1 تیر 93 20:07

مدیر وبلاگ:http://madar67.persianblog.ir/

کسی که هرگز تحت فشار نزیسته باشد،آزادی را لمس نمی کند.
(فرناندو پسوا)

کسی که در سختی زندگی نکند و پستی ها و بلندی های زندگی رو نچشیده باشه و با آنها دست و پنجه نرم نمی کنه و در نتیجه مشکلی نیست که حل کنه و اقدامی انجام بده و فکر و توانشو بکار نمی فته و در آسایشه و از قبل نتونسته بفهمه و درشرایطی نبوده رنجی رو متحمل بشه و تلاش کنه در نتیجه هیچ وقت نمی تونه بفهمه احتباس جسم و روح در قفس یعنی چه؟! و لذت و معنای آزادی بعد سختی رو نمی فهمه و درکی از این موضوع نداره!

به نظر نمی رسد زندگی کسی سخت نباشد! فقیر و غنی، پیر و جوان، سالم و مریض همه در زندگی مشکلاتی دارند. این مشکلات بیشتر بخاطر فشار نفس بر انسانهاست! نفسی که از وهمها ساخته شده است!
آزادی در اسلام به معنای رهایی نفس از هوسهاست! رهایی از عبودیت هوس است! (اتخذ الهه هواه).
متأسفانه جملاتی که داد آزادی را می زنند تنها اکتفاء به مصداق معمولی آن که ستم اقتصادی و یا سیاسی باشد می کنند! و بعد تنها کسانی را دور از آزادی معرفی می کنند که در فشار اقتصادی و سیاسی هستند. و حال آن که ستم فرهنگی بزرگترین ظلم به اسنانهاست که اصلا قابل مقایسه با دیگر انواع ستم نمی باشد!
بر این اساس طعم آزادی را همه اسانها می توانند بچشند حتی اگر در سیاه ترین سیاهچالها باشند به شرط آن که بر نفس خود غلبه کنند و بزرگترین رهبران آزادیخواه نمی توانند درک درستی از آزدی داشته باشند در صورتی که در بند نفس خویش باشند!


ارسالی: مشکات
سه شنبه 31 تیر 93 13:52

به نظر من آزادی یک مفهوم نسبیست که هرکس خودش باید آنرا احساس کند. ممکنست فردی از دید دیگران بسیار محدود و دربند و سختی باشد ولی خود فرد احساس آزادی میکند و یا بالعکس.
آزادی یک مرتبه اعتلای نفسانیست و اگر در حین داشتن حس آزادی و دردمند نبودن توانستیم از تلاش و کوشش برای بهبود زندگی دریغ نکنیم آنوقت حس آزادی را به درستی درک می کنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: عارفه
یکشنبه 25 خرداد 93 02:46

برای یافتن زن می ارزد یک کفش بیشتر پاره کنی
(ضرب المثل چینی)

این جمله به نظر صحیح میباشد واهمیت ازدواج را مطرح میکند.به نظرمیرسد منظورگوینده این بوده باشد که ازدواج باید بسیار بافکر وتدبیر انجام شود وبرای ازدواج فرد باید افراد زیادی راببیند وانها را مورد بررسی قرار دهدتا بتواند فرد مناسب برای ازدواج پیدا کند.جمله واضح اهمیت ازدواج را میرساند.مآجورباشید

بله درست است زیرا هر مردی با انتخاب همسر تنها زنی برای خود بر نمی گزیند بلکه برای فرزندانش نیز مادر انتخاب می کند و برای والدینش عروس.  چنانکه از طرف زن نیز این چنین است. منتها این که این سخنان ببیشتر متمرکز روی مردان است به این خاطر است که ظاهرا همه جای دنیا این مردان هستند مه به خواستگاری زنان می روند و در پی آنها هستند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: عارفه
یکشنبه 25 خرداد 93 02:26

با ازدواج مرد روی گذشته اش خط میکشد و زن روی آینده اش
(سینکالویس)

این جمله صحیح نیست.زیرا ازدواج وسیله ساختن آینده است و زن و مرد باید مکمل هم باشند و گذشته را فراموش کرده و به آینده امیدوار باشند و با هم آینده را بسازند.

ظاهرا این جمله تلاش دارد تا یکی از فرقهای زن و مرد را در موضوع ازدواج توضیح دهد. مرد پس از ازدواج باید دور زندگی مجردی که قبلا داشته است خط بکشد. ولی زن هنگام ازدواج بیشتر به این می اندیشد که اختیار آینده اش در دست شوهر و ضرورتهای زندگی حانوادگی  قرار گرفته است و او نمی تواند آزادانه هر طور که می خواهد درباره آینده اش تصمیم بگیرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: عارفه
شنبه 24 خرداد 93 20:05

اگرخواستی اختیارشوهرت را در دست بگیری اختیارشکمش را در دست بگیر.
ضرب المثل اسپانیایی

این جمله صحیح نیست زیرا مرد را یک موجود شکم پرست و ضعیف النفس نشان میدهد واین با نکات و تعالیم اسلام منافات دارد.

توجه داشته باشیم وقتی جمله ای ضرب المثل می شود کافی است که مصادیق فراوانی داشته باشد تا بگویند این ضرب المثل درستی است لازم نیست کلیت داشته باشد. و ما می دانیم که بسیاری از مردها کدبانو بودن همسر برایشان از اولویت اول برخوردار است.
و البته غالبا زنها قهرشان را با نپختن غذای مناسب  و محبت خود را با آماه نمودن غذایی مفصل نشان می دهند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: عارفه
شنبه 24 خرداد 1393 07:43 ب.ظ

لیاقت داماد به قدرت بازوی اوست
ضرب المثل چینی

اگر منظور از قدرت بازو، قدرت بدنی فرد است باید گفت که قدرت بدنی باعث لیاقت انسان نمی شود بلکه لیاقت فرد به شخصیت و ادب و استفاده مناسب از عقل اوست. اگر هم بازو به معنای توان کسب درآمد باشد باز هم این جمله اشتباه است زیرا صرف کسب درآمد دلیل بر لیاقت افراد نیست.

مرد به عنوان شوهر مسؤولیتش را فقط با تأمین مالی همسرش می تواند ثابت کند. این تأمین مالی متکی به زور بازو است.
آنچه را که شما به عنوان دیگر ملزومات لیاقت گفتی برای عنوان «شوهر» از اولویت نخست برخوردار نیست. هرچند اهمیت دارد. زیرا بیشتر دعاوی که زنها در دادگاه مطرح می کنند همانا عدم پرداخت نفقه است و حتی باعث و بانی بسیاری از مشکلات دیگر در روابط زن و شوهر باز مسائل مالی است. خصوصا اگر قید حلال بودن را هم اضافه کنیم به کسب مال، آن وقت است که می گوییم: مردی که همتش را برای رفاه مشروع همسرش متمرکز نموده است قطعا از دیگر سجایای اخلاقی و ایمانی نیز برخوردار است!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: دخترقم
پنجشنبه 22 خرداد 93 20:16

مدیر وبلاگ:http://madar67.persianbloge.ir

صاحبان اخلاق روح جامعه خویش اند.
( رالف والدو امرسون )

صاحبان اخلاق ، افرادی که دارای اخلاق نیکو هستند ، مورد تائید خانواده و جامعه هستند ، چرا که عزت نفس آنان بالا می رود و روح بزرگی دارند و با سختی ها و ناملایمات مدارا می کنند و جامعه نیز از آنها الگو می پذیرد و رضایت جامعه را دربردارد. چرا که از اخلاق و منش صاحبان اخلاق است که جامعه شکوفا می شود و بخاطر همین است صاحبان اخلاق روح جامعه خویش اند.

البته صاحبان اخلاق در صورتی می توانند روح جامعه خویش باشند که صاحب حکومت باشند. و الا این همه انبیاء و اوصیای آنها و دیگر بزرگان در جواعم انسانی بودند و هستند ولی متأسفانه جوامع انسانی آنها را الگوی خود ننموده است چه این که نقشی در حکومتهای زمان خود ندارند. به همین خاطر است که معتقدیم بزرگترین ستمی که در حق اهل البیت (علیهم السلام) صورت پذیرفته است همین جمله زیارت عاشورا است: ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: دخترقم
پنجشنبه 22 خرداد 93 20:07

مدیر وبلاگ:http://madar67.persianbloge.ir

به امید شانس نشستن ، همان و در بستر مرگ خوابیدن ، همان.
(مثل آلمانی)

فردی که تلاشی نمی کند و در زندگی توان خود را بکار نمی برد و در بیکاری بسر می برد تا از آسمان برایش پول یا سفره غذا بریزد و یا یک شب پولدار شود در تباهی بسر می برد و به چیزی دست نمیابد و افسرده می شود و همانند کسی است که در بستر مریضی و مرگ خوابیده و توانی ندارد تا عملی انجام دهد و به بهبودی دست یابد و چاره ای برایش نیست.

شانس، تعبیر دیگری از اقبال، و بخت و تقدیر است و چون انسانها همیشه در ایجاد تعامل درست بین تدبیر و تقدیر دچار مشکل هستند بعضی دچار تقدیر گرایی می شوند و ممکن است معتقد به جبر شده و رسما جزء گروه قدریه شوند و بعضی عملگرا بوده و انسان را محور همه قدرتها بدانند و رسما جزء گروه مفوضه شوند.
به نظر می رسد جمله فوق هم مصون از این افراط و تفریط نباشد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: دخترقم
پنجشنبه 22 خرداد 93 19:53

مدیر وبلاگ:http://madar67.persianbloge.ir

پیروزی یا شکست در جنگ ها ، ابتدا در ذهن انسان رخ داد.
( ژاندارک )

گروه یا فردی که خود را برای جنگ مهیا می کند ، وقتی افکاری در ذهن خود می پرورانند و اعتقاد به آن پیدا می کنند و در عمق مغز و قلب و جان آنها ریشه می دواند در عمل امکان اتفاق آن بسیار زیاد است ، فکر پیروزی و نیروی خود و سربازان و تجهیزات قدرتی اش را می بیند احساس افتخار و توانمندی می کند ، بالعکس اگر نیروی کم خود و تجهیزات کم را ببیند و نیروی دشمن مضاعف باشد احساس شکست و ناتوانی می کند و در جنگ سست و امکان محاصره دشمن و شکست شود.
این موضوع کلیت ندارد ، چرا که با وجود قدرتمندی فراوان و غرور زیاد گاهی امکان شکست وجود دارد و به پیروزی که خواب آن را می دید به شکست بیانجامد.

اگر انسان معتقد باشد که مرگ دست خداوند است و نیز معتقد باشد خداوند او را یاری خواهد نمود و همچنین زیر نظر زمامدار بر حق وارد نبرد شود یعنی اب او پیروزی خوئاهد بود و این وعده حق خداوند است.
سه اعتقادی که از آن سخن رفت همه اتفاقاتی است که در ذهن رخ می دهد و در مقابل عدم اعتقاد و یا تردید در آن نیز حوادث ذهنی است.
بر این اساس می توان کلیت جمله فوق را تأیید نمود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: دخترقم
پنجشنبه 22 خرداد 93 19:43

مدیر وبلاگ: http://madar67.persianbloge.ir

خردمندان از افراد نادان بیشتر می آموزند تا افراد نادان از خرمندان
( کاتو )

افراد عاقل با درایت و تفکری که دارند و مواظب رفتار و کردار خود می باشند و به مسائل و پیرامون خود دقت ویژه ای دارند ، سعی می کنند الگوی خوب و مناسبی برای جامعه باشند و از بدی ها و زشتی ها دوری می جویند و هر کار یا عمل ناشایستی از فردی نادان سر می زند و یا کسی عملی ناشایست انجام می دهد و مورد تایید جمع و جامعه نیست ، از دید فرد خردمند زشت محسوب می شود و سعی بر این می کند آن عمل را انجام ندهد و عکس عمل را انجام دهد تا به فردی مثبت و محترم تبدیل شود.

باید منظور از «نادان» در عبارت فوق سبک مغز باشد نه جاهل. چنانچه منظور از «خردمند» عاقلی است که در پی رشد عقل خود است!
هم معنای این جمله همان تعبیر معروف است که: به لقمان گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان! هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: رنجبر
پنجشنبه 22 خرداد 93 00:11

*از پلکان فقط بالا نمیروند پایین هم میایند*
امدیشه های مشترک

شاید گاهی لازم باشد زمانیکه برای انسان فرصتی برای پیشرفت فراهم میشود. و پله های ترقی را طی میکند اندکی پایین بیاید و دست دیگران را بگیرد تا آنها هم بتوانند این مسیر را طی کنند و قطعا برکات فراوانی خواهد داشت.
اگر انسان مسیری را طی کرد و در میان مسیر متوجه شد توشه ای را برنداشته؛ بداند برگشتن و تکمیل توشه یا تصحیح مسیر امکان دارد

جمله فوق هشداری است برای آنها که در مسیر رشد هستند. به آنها گفته می شود مواظب باشید که ابزار کمال همانطور که می توانند هدایتگر باشند، گمراه کننده نیز می توانند باشند.
هیچ عملی در اسلام نیست که هدایتگری و خیریت آن مطلق باشد. مثلا نماز با آنهمه خواصی که دارد ولی می تواند باعث غفلت انسان از دیگر ارزشها بشود لذا در قرآن غالبا نماز با زکات همراه شده است حتی در سوره ماعون خداوند فرموده است ویل للمصلین و بعد توضیح فرموده است نماز گذارانی که دچار غفلت شده و از کمک به نیازمندان باز مانده اند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ارسالی: ؟؟؟
سه شنبه 16 اردیبهشت 93 15:46

باعرض سلام و تبریک روز معلم خدمت شما استادعزیز
"هرکسی از آینده سهمی دلرد نباید بیشتر ازسهمش برای آن برنامه ریزی کند"
اندیشه های مشترک

طبیعتا هر انسانس هرچقدر هم زندگی جمادگونه ای داشته باشدبازهم از یک برنامه ریزی حداقلی یرای اینده برخوردار است وطبق احادیث باید برای بیست وپنج سال اینده برنامه ریزی داشته باشیم وهمچنین طوری برای دنیا کار کنیم کانه ابدی در ان هستیم وطوری برای اخرت که انگار اخرین عبادت ماست اماانچه سؤال اشت این است دراین دین که سستی وبی فعالیتی مکروه دانسته میشود البته میدانیم هرگزنبایدبه دنیا دلبست امامنظور از بیش ازسهم چیست باتشکر

سلام علیکم
برنامه ریزی برای آینده باید به مقداری باشد که بشود همه عوامل آینده ساز را در کنترل داشت. هرچند همه آینده از دورش گرفته تا نزدیکش به مشی خداوند است ولی بر اساس اندیشه ای که خداوند هب انسان داده است می شود مقداری از آینده  را مدیریت کند. ولی این میزان محدود است.
فرض کنید کسی می خواهد آدم مفیدی در زندگی برای مردم باشد. این هدفی است کلی. در مرحله بعد مشخص می کند که باید ابتداء تحصیلات داشته باشد. این هم هدفی است کلی. قسمتی از این تحصیلات عمومی است. تا این تحصیلات به پایان نرسیده است معنی ندارد فرد برنامه ریزی کند برای بعد از آن. موقعی این برنامه ریزی را انجام می دهد که تحصیلات عمومی خود را به پایان برده است. در ضمن این تحصیلات عمومی شناختش را نسبت به نوعی خدمتی که می خواهد به جامعه بکند بیشتر می کند. هم عقلش بیشتر رشد کرده است هم رشته های تخصصی را بهتر شناخته است! رشته های تخصصی هم با دارای تحصیلات عمومی مربوط به خود است. مثلا پزشکی، خود دارای ده ها رشته تخصصی است. قبل از اتمام تحصیلات عمومی این بخش، نمی تواند برای قسمت تخصصی برنامه ریزی کند.
اصولا فکر کردن  و برنامه ریزی نسبت به آینده تا حدالامکان باید به عقب بیافتد. یعنی به آینده ای که قرار است برایش برنامه ریزی شود نزدیک شود تا بتوان بخوبی این آینده را دید!
ما سهمان از آینده، مخصوص آینده ای است که بتوانیم آن را بخوبی ببینیم! و الا دچار «طول الامل» آروزهای دور و دراز شده ایم!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره وبلاگ


سلام علیکم
در این وبلاگ سعی ما بر این است که ...
جملات زیبای منسوب به شخصیتهای علمی را به بررسی بنشینم!
آنها را نقادی کنیم و سره را از ناسره باز شناسیم!
شاید بعضی جملات فقط زیبایند ولی استحکام نداشته باشند!
شما دوست عزیز ما را در این مهم، یاری خواهی نمود.
پیشاپیش از همکاری شما متشکرم!

مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تماس با ما





Powered by WebGozar

برای دانلود کلیک کنید