تبلیغات
نقد حکیمانه - مطالب شهرت و محبوبیت
ارسالی: هدی
برداشت بنده نه شهرت بود و نه محبوبیت.رنجی که از آن یاد شده ناشی از درک نشدن است.یعنی اگرکسی نباشد که عمق فهم و ظرافت احساساتت را بفهمد احساس تنهایی و غربت کنی و از این تنهایی رنج بکشی.
اما مسئله ی مهمتری که در جواب شما نیز وجود داشت بحث اصالت نیاز به محبوب بودن است.وقتی انسان از خدا محبوبیت را میخواهد به گونه ای به حب نفسش احترام گذاشته است.چطور میشود کسی که در برابر مدح و ذم دیگران احساسش متفاوت نمیشود -چنانکه حضرت امام احساس خود را اینگونه بیان میکنند- محبوب بودن را از خدا بخواهد؟

برداشت شما از سخن دکتر، تعبیری دیگر از همان شهرت و محبوبیت است زیرا کسی که درک نشود، هر چه عمیق باشد و درست، باز هم کسی نگاهش نمی کند و یادش نمی کند. پس دیگرانی هم نخواهند بود که او را بشناسند و بفهمند و دوستش داشته باشند و به این وسیله مشهور شود و محبوب.
اما سؤال شما!
محبوبیت، یک علامت است! علامت این که فرد از سفاهت نفس خارج شده و رشید گشته است! البته محبوبیتی که هم در آسمان باشد و هم در زمین. و الا اگر محبوبیت تنها در زمین باشد می شود مثال عبد العزیز، خلیفه اموی که وقتی مرد، امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی مرد که اهل زمین برایش می گریند و اهل آسمان لعنش می کنند!
اما تغیّری که از مدح و ذم دیگران حاصل می شود، می تواند خوب هم باشد. چه این که انسان را نسبت به سفاهت و یا رشدِ نفس خود آگاه می کند و این آگاهی تأثیر طبیعی اش بر احساس، همین تغیّر و قبض و بسط روح است. بالاخره باید آگاهی، خودش را در احساس انسان نشاد دهد؟!
این که امام می فرماید: درود و مرگ اینها که شعار می دهند برایم تفاوتی دارد، یعنی من درستی راهم را از این درودها نفهمیدم که اگر در جایی دیگر چهار تا آدم به مرگ گویند، در راهم تردید کنم! خیر! ملاک من برای راهی که شروعش نمودم، شناخت درست من از اسلام بود.
اما وقتی از مسائل اصولی و اعتقادی پایین بیایم و بحث را در مسائل فرعی پی بگیریم، آنوقت مسئله متفاوت است. عرف آنجا نقش دارد. عرف نقش دارد در فهم این مسائل و در حکمی که صادر می شود و در احساسی که به فرد دست می دهد و در تصمیمی که می گیرد در همه ای این مراحل مدح و ذم دیگران - که شاید بشود از آن تعبیر به بناء عقلا نمود - تأثیر دارد!
پس وقتی نسبت به درستی راه قطع پیدا نمودیم، ذم دیگران نباید ما را سست کند و زمانی که به غلط بودن راه یقین نمودیم، نباید مدح دیگران ما را به رفتن آن تشویق کند.
این باور تنها در مسائل اساسی و یا جایی که فتوایی مسلم وجود دارد قابل دست یابی است و در مسائل دیگر چون نظر عرف یکی از ملاکها درستی و یا غلطی راه است، نمی تواند مدح و ذم را در آن بی تأثیر دانست.
جایی دیگر که بخصوص مدح نباید مؤثر باشد جایی است که خوبی، به تلاش و آکاهی انسان نسبت داده شود و از انسان بخاطر ایندو خصلتش تمجید گردد. زیرا که آنچه از خوبی است از خداست (نساء: 79) و الا سرنوشت قارون در انتظار انسانی است که مغرور ستایش دیگران واقع شده است. زیرا او هم می گفت آنچه به من داده شده اس بخاطر علم و آگاهیم بوده است (إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی - قصص: 78)





نوع مطلب : تعامل انسانی(اثرگذاری)، ستایش، شهرت و محبوبیت، دکتر شریعتی(تفکرات و شخصیت)، 
برچسب ها : مدح و ذم دیگران، شهرت و محبوبیت، شریعتی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
ارسالی: هدی
مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است.یک روح، هر چه "زیباتر" و هر چه "داراتر"، به آشنا نیازمند تر است... حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش. نمیخواهد که مجهول بماند. مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را. هر انسانی کتابی است چشم به راه خواننده اش...

مشابه این مضمون بارها و بارها در کتاب کویر دکتر شریعتی و به خصوص در قسمت سرود آفرینش دیده میشود. تصور بنده همیشه عکس این جملات بوده است؛ از آثار بزرگ شدن روح کم رنگ شدن درد هایی از این دست است و اگر انسان در مسیر رشدش احساس کند درد تنهایی و فهمیده نشدنش در حال زیاد شدن است یعنی یک جای کارش مشکلی جدی دارد.شاید دلیل این تصورم این باشد که چنین دردهایی را به نوعی متکبرانه میبینم.لطفا فکر بنده را اصلاح بفرمایید.

در حدیث است که مؤمن مشهور در آسمان و ناآشنای در زمین است و کافر عکس اوست. و باز در حدیث است که اعمال کافر نزد خداوند قبول نمی شود و لذا بین مردم پخش می شود ولی اعمال مؤمن پذیرفته می شود و مردم از آن آگاه نیستند.
البته خداوند هر جا که زمینه هدایتی برای مردم باشد، بنده مؤمنش را در زمین مشهور می کند. (و رفعنا لک ذکرک)
این شهرت ناخواسته است. محصول تلاش فرد نیست. هدف استقلالی نمی باشد. بله ممکن است هدف مقدِّمی باشد. حضرت یوسف که نزد پادشاه می آید و پست وزارت را طلب می کند برای خدمت به مردم است. البته خدمتی که باز خود مقدمه است برای موحد نمودن آنها و هدایتشان. همچنان که قبل از این نیز حضرت یوسف در زندان، قبل از این که خواب آندو زندانی را تعبیر کند، و به این وسیله به آنها خدمتی نماید، بحث توحید را وسط می کشد. (یوسف: 37 - 41)

مؤمن همه کارهایشان نهایتا به خداوند بر می گردد (الی ربک المنتهی - انا الیه راجعون). شهرت خودش می آید. مؤمن در پی اش نمی رود. همه جلوه های دیگر دنیا نیز این چنین است. مؤمن در پی دنیا نیست ولی چون مؤمن در مسیر هدایت خود و خلق قرار دارد خداوند برای او ابزار این هدایت را فراهم می آورد.
اما آنچه شریعتی از نیاز انسان به آشنا گفته است:
آگر «آشنا شدن» به معنی «محبوب شدن» باشد انسان نیازمند است که هم در زمین محبوب باشد و هم در آسمان. (و اجعلنی ... محبوبة فی ارضک و سمائک - زیارت امین الله) ولی اگر منظور مشهور شدن باشد که قبلا توضیح داده شد!






نوع مطلب : شهرت و محبوبیت، دکتر شریعتی(تفکرات و شخصیت)، 
برچسب ها : شهرت، حضرت یوسف، شریعتی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392





درباره وبلاگ


سلام علیکم
در این وبلاگ سعی ما بر این است که ...
جملات زیبای منسوب به شخصیتهای علمی را به بررسی بنشینم!
آنها را نقادی کنیم و سره را از ناسره باز شناسیم!
شاید بعضی جملات فقط زیبایند ولی استحکام نداشته باشند!
شما دوست عزیز ما را در این مهم، یاری خواهی نمود.
پیشاپیش از همکاری شما متشکرم!

مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تماس با ما





Powered by WebGozar

برای دانلود کلیک کنید