تبلیغات
نقد حکیمانه - مطالب اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)
ارسالی: بی نام
جمعه 11 مرداد 92 14:13

مادرم کلید کامیابی من بود. او با همه وجودش به من ایمان داشت و من احساس می کردم کسی را دارم که برایش زندگی کنم؛ کسی که نباید ناامیدش کنم.
(توماس ادیسون)

عموما باور به اینکه کسی هست که به آدم ایمان داره در انگیزه ها و در نتیجه تلاش برای رسیدن به خواسته موثره و برعکس شک و تردید به اینکه کسی به ما ایمان داره یا نه، می تونه ما رو در تلاش و حتی خواسته متزلزل کنه. و احتمالا این باوری مشرکانه و ناشی از عدم ایمان ما به خداونده مگر اینکه کسی که ما طالبیم به ما ایمان داشته باشه، از اولیاء خدا باشه و شاید بتوان گفت در این صورت به جاست که ایمان او به ما، در انگیزه و حرکت ما تاثیرگذار باشه.

ایمان به خداوند خورشیدی است که آفتاب و تابشهای آن بسیار متنوع است! همه این تابشها در یک چیز مشترک است و آن حقیقت بودن آنهاست!
خداوند در توبیخ مشرکان می فرماید شما غیر از خداوند چیزهایی را می پرستید که نمی توانند نفعی برای شما داشته باشند و نه ضرری!
حال اگر خداوند در چیزی نفع و ضرر قرار داده باشد و انسانها بخاطر نفع و ضرر او به آن چیز اهمیت بدهند و این اهمیت دادن هم به معنی پرستش آن چیز نباشد، آیا باز هم انسانها دچار شرک شده اند؟ خیر!
ایمان به خود یکی از همین تابشهاست! باور به آنچه خداوند در وجود من نهاده است!
این ایمان چگونه بدست می آید؟ با آنچه فردی چون مادر درباره آن سخن بگوید. مادری که انسان را بزرگ نموده است و با زیر و بم روح انسان آگاه است! آگاه تر از پدر و معلم و دوست و همسر.





نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : افراط گرایی در شرک، نقش مادر در پیشرفت، اهمیت باور مادر، تابشهای ایمان به خداوند، حدود شرک، ادیسون،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: محمد
چهارشنبه 2 مرداد 92 00:43

مشكل خداسالاری این است كه همه میخواهند خدا باشند!
(جیمز دان)

شاید می خواد به لحاظ تاریخی علت ادعای خدایی یا شبه خدایی یا سایه خدایی از جانب برخی افراد و سلاطین رو بررسی كنه!
البته شایدم این دان از دانشمندان ملحد و بی خدا ست كه این هم مثلا یكی از ادله اش برای نفی خدا و مثلا مضرات اعتقاد به خدا بوده البته از دید خودش!

مشکل دین سالاری و خدا سالاری در ادیان باطل این است که هر کس در آن ادیان می گوید: «خدای من این گونه گفته است و دین این نظر را دارد» و ملاکی هم برای تمییز سخن خدا از شیطان در آن ادیان وجود ندارد.
ولی در اسلام ناب و مکتب تشیع معیار بازشناسی سخن خداوند از غیر خداوند بخوبی تبیین شده است! لذا طبق این نوع از اسلام، - که تنها نوع حقیقی آن است - هیچ کس نمی خواهد خدا باشد و همه می خواهند بنده او باشند! بر این اساس می تواند و باید حکومت الهی را طبق مکتب تشیع تشکیل داد!

ارسالی: حمید
پنجشنبه 3 مرداد 92 21:14

البته من گمان نمی کنم با طرح مسئله بندگی مشکل بطور کمل حل بشود چون صورت مسئله از ادعای خدایی به ادعای بنده بهتری برای خدا بودن منتقل میشود. به عبارت بهتر مسیر برای شیطان بسته نیست و تنها فریب کمی پیچیده تر می شود. افراد برای نمایش بندگی به همان تکثر می توانند دچار شوند که برای انتخاب خدا. شاید بشود گفت تنها وجود یک رهبر قابل دسترس می تواند موضوع را عوض کند.





نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : خدا در ادیان باطل، عبودیت تنها در مکتب تشیع، ضرورت تشکیل حکومت الهی، جیمز دان،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: صدیقه
جمعه 14 تیر 92 01:48

زمانی كه شرایط آن گونه است كه می‌خواهیم، تنها شادمان هستیم، ولی رشد نمی‌كنیم و نمی‌آموزیم.
(آنتونی رابینز)

سلام
به نظرم این جمله خیلی درستیه ، وقتی همه چیز رو به راه باشه شاد هستیم ولی به نظر من گاهی پشت این شادی ، غبار غفلت می نشیند، مثل بچه ای که اگر از اول هرچه خواست بهش بدهند شاده ولی تحمل یک بار نگرفتن چیزی رو که میخواد نداره ، همه در آرزوی شرایط خوب هستیم ولی گاهی متوجه نیستم شرایط خوب شرایط فعلی ماست!

سلام
حرف درستی است ولی در افقی بالاتر آنها که رشد یافته اند، همیشه شرائط حاکم بر زندگی خود و دیگران را طبق حکمت خداوند و در مسیر تعالی و کمال می دانند لذا به مقام رضا رسیده اند.
امام علی علیه السلام از مردم کوفه در باره مشکلات سؤال نمود و آنها گفتند «اگر خداوند به ما بدهد ما شاکریم و اگر ندهد صبر می کنیم!» حضرت فرمود: «سگهای کوفه هم این چنین هستند اما ما خاندان اگر خداوند بدهد یا ندهد شکرگزار هستیم!»
این یعنی مقام رضا!
وقتی به گذشته تاریخ اسلام نگاه می کنیم می بینیم همه آنچه مکر نمودند، به نفع اسلام تمام شد و این آیه که «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» تحقق یافت!
همچنین وقتی به تاریخ گذشته خود نگاه می کنیم می بینیم مقدرات اجراء شده در این تاریخ، بسیار هماهنگ با قوانین جاری در جهان و دیگر مقدرات بوده است و این تدبر، جهانی را با حاکمیتی واحد نزد ما متجلی می کند!
این تدبر، در انسان شادمانی و سرور عقلانی را به دنبال دارد که با هیچ هجمه ی مشکلی، از بین نمی رود و در ضمن رشد و آموزش نیز در بالاترین سطح جریان دارد!
امثال رابینز با عدم درک حاکمیت اسماء حسنای خداوند در جهان، و داشتن شالوده فکری الحادی نمی توانند از این شادی سر دربباورند چه رسد بخواهند ان را ترویج دهند!




نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، صبر(رشد و بالندگی)، صبر(مصائب)، 
برچسب ها : رشد و آموزش در گرو مشکلات، شادمانی کودکانه، مقام رضا، سگهای کوفه، سرور عقلانی، رابینز،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
ارسالی: سمیه
شنبه 8 تیر 92 20:46

قطعی است كه امر به معروف و نهی از منكر، دو خُلق از اخلاق خداوندی است. و این دو صفت و فعالیت، نه مرگی را نزدیك می‌كنند و نه از روزی كسی می‌كاهند.
(امام علی علیه السلام)

این فرمایش امام علی «علیه السلام» رو خیلی متوجه نشدم، فقط این به نظرم می رسه که شاید منظور این باشه که آدم از امر به معروف و نهی از منکر نترسه که ممکنه این کارش باعث بشه دشمن پیدا کنه و از ناحیه دشمن به اون ضرر جانی برسه یا به این واسطه رزقی که از کسی به او می رسیده، قطع بشه. به عبارت دیگه شاید منظور شرک نداشتن در انجام این فریضه باشه.

آنچه شما مطرح کردی درست است! اگر امر به معروف و نهی از منکر با حدود خودش صورت بگیرد تغییری در مقدرات فرد بوجود نمی آید ولی چنانچه حدود ان رعایت نشود، طبیعی است که خود شخص در آنچه سرش می آید مقصر است و تغییراتی در مقدراتش بوجود می آید!







نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، امر به معروف و نهی از منکر، 
برچسب ها : امر به معروف، نهی از منکر، تقدیرات الهی، حدود امر به معروف، نزدیک و دوری مرگ، حدیث امام علی علیه السلام،
لینک های مرتبط :
ارسالی: سمیه
شنبه 1 تیر 92 22:25

انسان والا در وجود خویش برای فرد قدرتمند و نیز آن كسی ارزش قایل است كه قدرت چیرگی بر خویشتن را دارد و زمان سخن گفتن و لب فرو بستن را می شناسد، با علاقه بر خود سخت می گیرد و به سختگیری بسیار احترام می گذارد.
(نیچه)

با سلام
به نظرم مطلب درستیه. در واقع اینجا شاید بتوان مفهوم انسان والا رو معادل انسان عاقل در نظر گرفت صرفنظر از اینکه اون عقل، هدایت کننده به سوی سعادت آخرت باشه یا فقط یه عقل مادی باشه. فقط انسان عاقله که قدرت چیرگی بر خویشتن رو داره و جایگاه سکوت و نطق رو خوب می شناسه و در سخت گیریهایی که برای خودش داره، بواسطه هدفمند بودن کارش، اذیت نمی شه. و اینکه فقط یه آدم عاقل می تونه برای یه آدم عاقل دیگه، در دل، ارزش قائل بشه.
فقط موندم اینا این حرفای حکیمانه رو از کجا میارن؟؟

سخت گرفتن بر خود بدون راهنمایی انبیاء، نتیچه اش این همه مکاتب ریاضت کش انحرافی است که در واقع این عقل آنها نیست که به نفسشان سخت می گیرد بلکه نفس است که برای احساس قدرت، بر نفس طبیعی که پرتوری از عقل است سخت می گیرد!
شناخت نفس از عقل کار عقل نیست! نیازمند به وحی است! زیرا نفس براحتی در لباس عقل خود را جای می دهد و عقل را نفس معرفی می کند!
مفتون جملات بظاهر زیبا نشوید! اینها مخصوصا فیلسوفانشان و در این میان خصوصا نیچه، اگر حرف حکیمانه سرشان می شد در برابر اسلام سر فرد می آوردند زیرا آنها اسلام را بخوبی می شناختند و اصلا کسی که حکیم است، حکمت گمشده اوست و براحتی می تواند از زیر خروارها تحریف، حقائق را کشف کند.
البته ممکن است اینها حرف حکیمانه هم بزنند ولی این سخنان، جرقه های ذهنی است که بیشتر برای آنها حالت اتمام حجت را دارد تا این که نشان رشد عقلی اشان باشد!
بسختی من معتقد هستم که تنها دین است که می تواند کام حق جویان را سیراب کند و انسانهای حق جو در هر عصر و روزگاری در پی حجت خداوند بودند و به آن رسیده اند و سلمان وار آنقدر گشته اند تا منا اهل البیت شدند!
 





نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : نیچه، فیلسوفان غیر مسلمان، شناخت نفس و عقل، نیاز عقل به وحی، سلمان، منا اهل البیت، ویژگی حکیم،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
راسالی: نوبهار

سلام علیکم
ببخشید،میشه کمی بیشتر توضیح بدید، چه چیزهایی ازاصول اولیه انسانی به شمار می روند؟!
میشه گفت منبع ایمان به قبل از دنیا و به روز الست مربوط میشه؟

با تشکر


سلام علیکم
آنچه همه انسانها روی زشتی و یا زیبایی آن اتفاق نظر دارند که از آن تعبیر به «آراء محموده» می کنند، اصول اولیه انسانی هستند!
میشود گفت که منبع ایمان به عالم الست مربوط است و البته لزوما لازم نیست ما معتقد به این عالم باشیم تا بتوانیم منبع ایمان را توضیح دهیم!
همانطور که در پست قبلی گفتم این اراده ماست که منبع ایمان است! حتی اگر مسئله را به عالم ذر (الست) هم برگردانیم باز این سؤال هست که تفاوت رفتار انسانها در آنجا چه بوده است؟
به پست «جبر و اختیار» در وبلاگ «اندیشه هایم» مراجعه کنید!





نوع مطلب : اراده، اصول اولیه انسانی، اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : آراء محموده، جبر و اختیار، اصول اولیه انسانی، عالم ذر، عالم الست، منبع ایمان،
لینک های مرتبط :
ارسالی: من او

پیش از دانستن باید ایمان داشت.

(یه مثل قدیمی که ننوشته بود برای کدوم فرهنگه)

نمی فهمم چطور میشود به چیزی ایمان آورد که نمی دانیم!
ممنون میشم توضیح کوتاهی بدین.

اشاره دارد به بحث پیچیده تفاوت انسانها در پایبندی و عدم پایبندی به اصول اولیه انسانی!
چه بسیار انسانها که مطلبی درباره این اصول نمیدانند ولی به آنها پایبندند و چه بسیار که هزاران نکته در اینباره می دانند ولی انگار که هیچ نمیدانند.
براستی منبع ایمان کجاست؟ و نقش علم چیست؟ شاید علم (آگاهی به موضوعات ایمانی) فقط ابزار انتقال مفاهیم باشد نه فهم آن!

انسانها بر اساس اراده انتخاب می کنند و اراده تنها پدیده ای است که مثل خداوند بدون علت است! متأثر از هیچ چیز نیست! بلکه اموری اراده را تقویت و یا تضعیف می کند ولی هیچ امری نمی تواند آن را بدست بگیرد و بر آن مسلط شود! و از آن جمله علم نیز نمی تواند این کار را انجام دهد!





نوع مطلب : اراده، اصول اولیه انسانی، علم، اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : علم و ایمان، اراده، مثل خداوند، ضرب المثل،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،
رسالی: حمید

افرادی را که به دنبال حقیقت هستند باور کن و آنهایی که به آن رسیده اند را مشکوک باش.

(آندره ژید)

معنای ظاهری که او مد نظرش است این است که حقیقت چیزی نیست که به راحتی قابل یافتن باشد و این اولین حق است. بنابراین کسی که ادعا می کند آن را یافته در واقع نیافته است. ولی کسی که همچین ادعایی ندارد و خود را در جستجوی حق می داند به حقیقت نزدیک تر است.
اما در معنای عمیق تر شاید با دیدگاه شک گرایان هم قرابت دارد، گرچه: «شک‌گرایی ناظر به معرفت به حقیقت است و نه خود حقیقت» و نگرش شکاکانه می‌گوید: «قلمرو معرفت آدمی محدود است.» یعنی به نظر می رسد خود حقیقت را نسبی نمی داند اما معرفت به حقیقت را نسبی!
به نظر می رسد بهتر باشد مفهوم حقیقت را از قله به مسیر تغییر دهیم چون در این صورت فرد با یافتن مسیر به حق رسیده اما تازه اول مسیر است و در مسیر ماندن هم سخت.

«ایمان» یعنی «رسیدن به حقیقت» شما به هر چه ایمان داری یعنی هیچ گونه شکی - حتی آنقدر کم که به علم به آن هم صرر نمی زند - در آن وجود ندارد!
قرآن بارها مسلمین را با «یاایهاالذین آمنوا» خطاب می کند!
دین اسلام حاوی حقائق زیادی است و خداوند مسلمین را ترغیب نموده است که حقائق الهی را تصدیق کنید! یعنی بگویید که به حقیقت رسیده اید! شهادت به توحید و نبوت و ولایت در اذان و اقامه گواهی دادن را بنیادی ترین حقائق اسلامی است!
یقینا آرامش حقیقی در معتقدین به اسلام است و تنها آنها هستند که می توانند ادعا کنند که به حقیقت رسیده اند و باز یقینا آنها که خارج از دین اسلام هستند هرچه بیشتر بیاندیشند و نتیجه این اندیشه سبب نشود که آنها به حقائق اسلامی اعتراف کنند، در شک و سرگردانی بیشتر غوطه ور خواهند بود و بخاطر پوشش گذاشتن بر این سرگردانی، مدام مسلمین را سفارش به شک و تردید می کنند و آنها را بخاطر اعتقاد بی تحقیق و تصدیق بی تصور و ایمان بی علم سرزنش می کنند و خودشان را اهل تحقیق و بررسی و شک مقدس می شمارند!
 
ارسالی: حمید

بله جالب است که تمام کتاب‌های آندره ژید در لیست کتاب‌های ممنوعه کلیسای کاتولیک قرار دارد.




نوع مطلب : حقیقت(نصدیق)، اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، 
برچسب ها : آندره ژید، شک گرایی، ایمان، اسلام، شک مقدس، تصدیق، اذان و اقامه،
لینک های مرتبط : بانک سخنان بزرگان،

دکتر شریعتی می گوید:

اگر ایدئولوژی می باید از فلسفه سر می زد، رهبران با ایمان ها باید فلاسفه می بودند، و مجاهدین راه حقیقت، نیز فیلسوفها، در صورتی که فلاسفه چهره های پفیوز تاریخ اند. این توده ها هستند که به عنوان بهترین سربازان ایدئولوژی ها به مبارزه در تاریخ آغاز کرده اند. “جان داده اند و می دهند” بنابراین می بینیم که این فلاسفه نیستند که ایدئولوژی می سازند، مردم اند که ایدئولوژی بوجود می آورند.

مجموعه آثار، شماره23 – ص72

فلسفه بنیانی ترین سؤالات بشر را که طبعا درباره اصل وجود است بررسی می کند و فلسفه الهی علاوه بر آن، در باره برترین موجود که ذات واجب الوجود باشد نیز به بحث می پردازد!
اینجانب معتقد است که پرداختن بجا به سؤالات بنیادی، نقطه آغاز حرکت استوار در مسیری مستقیم و مستحکم است!
اگر نبودند فلاسفه الهی، همین ایمان عمومی مردم نیز در خطر انقراض بود زیرا ملحدان از فلاسفه همه ی آن ایمان را به غارتِ تشکیک، برده بودند.
تصور نشود نیروهای شیطانی بیکار نشسته اند و می گذارند، عوام، ایمان خود داشته باشند! یقینا این خواص بوده اند که از ایمان عوام نگهبانی کرده اند.
حال اگر خواص خود را در خط مقدم مبارزه ها نشان نمی دهند - که البته بعضی از خواص در آنجا هم توفیق حضور دارند - دلیل بر این نیست که این خط مقدم می توانسته است بدون حضور خواص در ستادهای پشتیبانی فکری، اصلا تشکیل شود چه رسد بخواهد کاری از پیش ببرد!
ایدئولوژی - همان باید و نباید - از فلسفه - همان هست و نیست - سر می زند. همانطور که اعتقاد - آنچه به دل گره خورده است، همان ایمان - از آگاهی به آنچه هستی اش ضرورت دارد - واجب الوجود با همه مباحث پیرامونی آن - سر می زند.
بله اگر انسان بود و خودش، و هیچ نیروی شیطانی انس و جنی نبود که او را به تشکیک وادارد و همچنین نفس و ذهن وهم پرور او هم نبود که حجابِ ایمان به غیب او شود می توانستیم بگوییم انسان همان فطرتش برایش کافی بود و او بی نیاز از فلسفه می توانست بایدها و نبایدها را - ایدئولوژی را - پایبند شود ولی واقعیت غیر از این است!
در روایات آمده است که این شبهه را که «هر چی را خدا آفریده است پس خدا را چه جیزی آفریده» شیطان القاء نموده است.
و یا نقل شده روزی شیطان نزد حضرت عیسی که بر کوهی بالا آمده بود، آمد و گفت: «خودت را از بالا پرت کن! اگر مرگت رسیده باشد که خواهی مرد، خودت را پرت هم نکنی خواهی مرد و اگر نرسیده باشد، نخواهی مرد و به تو آسیبی وارد نخواهد شد!»
و یا همچینین نقل شده است که این شبهه را که «آیا خداوند می تواند سنگی را بیافریند که خود نتواند آن را حرکت دهد» نیز شیطان القاء نموده است.
به عقیده من، فلاسفه پاسبانان دروازه وجودند. آنهایند که ذهن را از وهم و شیاطین را از تشکیک در اصل وجود و واجب الوحود بازداشته اند. هرچند آثار تفکرات آنها را بصورت لمسی در عوام مردم مشاهده نکنیم! مگر ارزیابی اهمیت جایگاه یک نهاد در جامعه به حضور لمسی آن در جامعه است؟!
البته بسیارند فلاسفه ای که خود دچار وهم شده اند و دیگران نیز دچار این بلیه ساخته اند ولی این دلیل نمی شود که کار فلاسفه سبک انگاشته شود و از آنها به تعبیر زشتی که در متن بالا آمده است یاد شود.
مگر در علوم دیگر غیر از این اتفاق افتاده است؟! مگر جنایت و تعقیب هدفی ضد آنچه یک علم در پی آن است بارها توسط صاحبان علم واقع نشده است. آیا این دلیل بر پشت نمودن به آن علم گشته است؟!
ما بسیار دیده ایم وقتی کسی پشت به ایدئولوژیی می کند، و مثلا مسلمانی که محرمات شرعی را مرتکب شده و واجبات آن را ترک می گوید، آرام آرام هر چه بر این ترک می افزاید، بنیانهای تزلزل یافته فلسفی او هم بیشتر خودش را نشان می دهد.
او پس از تشکیک و بعد انکار معاد سراغ انکار مبدأ آمده و در نهایت قائل به نسبیت مطلق شده و اخلاق را منکر می گردد و بعد هم اصل وجود را مورد تردید قرار می دهد و همه چیز را خواب و رؤیا می انگارد و در آخر هم به جنون غائله اش ختم می گردد!




نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، فلسفه، دکتر شریعتی(تفکرات و شخصیت)، 
برچسب ها : نقش فلسفه، شریعتی، اعتماد، ایمان عوام، نقش خواص، واجب الوجود،
لینک های مرتبط :





درباره وبلاگ


سلام علیکم
در این وبلاگ سعی ما بر این است که ...
جملات زیبای منسوب به شخصیتهای علمی را به بررسی بنشینم!
آنها را نقادی کنیم و سره را از ناسره باز شناسیم!
شاید بعضی جملات فقط زیبایند ولی استحکام نداشته باشند!
شما دوست عزیز ما را در این مهم، یاری خواهی نمود.
پیشاپیش از همکاری شما متشکرم!

مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تماس با ما





Powered by WebGozar

برای دانلود کلیک کنید