دکتر شریعتی می گوید:

اگر ایدئولوژی می باید از فلسفه سر می زد، رهبران با ایمان ها باید فلاسفه می بودند، و مجاهدین راه حقیقت، نیز فیلسوفها، در صورتی که فلاسفه چهره های پفیوز تاریخ اند. این توده ها هستند که به عنوان بهترین سربازان ایدئولوژی ها به مبارزه در تاریخ آغاز کرده اند. “جان داده اند و می دهند” بنابراین می بینیم که این فلاسفه نیستند که ایدئولوژی می سازند، مردم اند که ایدئولوژی بوجود می آورند.

مجموعه آثار، شماره23 – ص72

فلسفه بنیانی ترین سؤالات بشر را که طبعا درباره اصل وجود است بررسی می کند و فلسفه الهی علاوه بر آن، در باره برترین موجود که ذات واجب الوجود باشد نیز به بحث می پردازد!
اینجانب معتقد است که پرداختن بجا به سؤالات بنیادی، نقطه آغاز حرکت استوار در مسیری مستقیم و مستحکم است!
اگر نبودند فلاسفه الهی، همین ایمان عمومی مردم نیز در خطر انقراض بود زیرا ملحدان از فلاسفه همه ی آن ایمان را به غارتِ تشکیک، برده بودند.
تصور نشود نیروهای شیطانی بیکار نشسته اند و می گذارند، عوام، ایمان خود داشته باشند! یقینا این خواص بوده اند که از ایمان عوام نگهبانی کرده اند.
حال اگر خواص خود را در خط مقدم مبارزه ها نشان نمی دهند - که البته بعضی از خواص در آنجا هم توفیق حضور دارند - دلیل بر این نیست که این خط مقدم می توانسته است بدون حضور خواص در ستادهای پشتیبانی فکری، اصلا تشکیل شود چه رسد بخواهد کاری از پیش ببرد!
ایدئولوژی - همان باید و نباید - از فلسفه - همان هست و نیست - سر می زند. همانطور که اعتقاد - آنچه به دل گره خورده است، همان ایمان - از آگاهی به آنچه هستی اش ضرورت دارد - واجب الوجود با همه مباحث پیرامونی آن - سر می زند.
بله اگر انسان بود و خودش، و هیچ نیروی شیطانی انس و جنی نبود که او را به تشکیک وادارد و همچنین نفس و ذهن وهم پرور او هم نبود که حجابِ ایمان به غیب او شود می توانستیم بگوییم انسان همان فطرتش برایش کافی بود و او بی نیاز از فلسفه می توانست بایدها و نبایدها را - ایدئولوژی را - پایبند شود ولی واقعیت غیر از این است!
در روایات آمده است که این شبهه را که «هر چی را خدا آفریده است پس خدا را چه جیزی آفریده» شیطان القاء نموده است.
و یا نقل شده روزی شیطان نزد حضرت عیسی که بر کوهی بالا آمده بود، آمد و گفت: «خودت را از بالا پرت کن! اگر مرگت رسیده باشد که خواهی مرد، خودت را پرت هم نکنی خواهی مرد و اگر نرسیده باشد، نخواهی مرد و به تو آسیبی وارد نخواهد شد!»
و یا همچینین نقل شده است که این شبهه را که «آیا خداوند می تواند سنگی را بیافریند که خود نتواند آن را حرکت دهد» نیز شیطان القاء نموده است.
به عقیده من، فلاسفه پاسبانان دروازه وجودند. آنهایند که ذهن را از وهم و شیاطین را از تشکیک در اصل وجود و واجب الوحود بازداشته اند. هرچند آثار تفکرات آنها را بصورت لمسی در عوام مردم مشاهده نکنیم! مگر ارزیابی اهمیت جایگاه یک نهاد در جامعه به حضور لمسی آن در جامعه است؟!
البته بسیارند فلاسفه ای که خود دچار وهم شده اند و دیگران نیز دچار این بلیه ساخته اند ولی این دلیل نمی شود که کار فلاسفه سبک انگاشته شود و از آنها به تعبیر زشتی که در متن بالا آمده است یاد شود.
مگر در علوم دیگر غیر از این اتفاق افتاده است؟! مگر جنایت و تعقیب هدفی ضد آنچه یک علم در پی آن است بارها توسط صاحبان علم واقع نشده است. آیا این دلیل بر پشت نمودن به آن علم گشته است؟!
ما بسیار دیده ایم وقتی کسی پشت به ایدئولوژیی می کند، و مثلا مسلمانی که محرمات شرعی را مرتکب شده و واجبات آن را ترک می گوید، آرام آرام هر چه بر این ترک می افزاید، بنیانهای تزلزل یافته فلسفی او هم بیشتر خودش را نشان می دهد.
او پس از تشکیک و بعد انکار معاد سراغ انکار مبدأ آمده و در نهایت قائل به نسبیت مطلق شده و اخلاق را منکر می گردد و بعد هم اصل وجود را مورد تردید قرار می دهد و همه چیز را خواب و رؤیا می انگارد و در آخر هم به جنون غائله اش ختم می گردد!




نوع مطلب : اعتقاد(کفر، شرک، ایمان)، فلسفه، دکتر شریعتی(تفکرات و شخصیت)، 
برچسب ها : نقش فلسفه، شریعتی، اعتماد، ایمان عوام، نقش خواص، واجب الوجود،
لینک های مرتبط :
ارسالی: عشق طوفان
سلام و عرض ادب
ببخشید شما فرمودین که باید مواظب بود که دچار شبهه نشد و شبهه غیر از تردید است آیا منظورتون از شبهه شک وسواسیه؟
یه سوال دیگه اینکه اگه کسی دچار این بیماری بشه باید چکار کنه و چطوری بهش غلبه کنه؟
(ممنون میشم جواب سوالای منو بدین البته اگه با کاربردی که برای وبلاگتون تعریف کردین مغایرتی نداره!)

شک وسواسی تعبیر مناسبی برای شبهه است.
وسواس، با همه تنوعی که دارد، مرضی ذهنی است. ذهن در مسیر طبیعی خود قرار ندارد.
هر انسانی آگاهیها و باورهایی را که دارد، دست مایه و سرمایه کسب آگاهی جدید می کند و مدام بر این سرمایه می افزاید.
اما ذهن وسواس گرفته، قدرت افزودن بر این سرمایه را در بعضی از حوزه ها ندارد.
مانند سرمایه داری است که نمی تواند بر سرمایه اش بیافزاید در نتیجه همان اندوخته خود را هم از دست خواهد داد.
بر همین اساس دیده شده است که چه بسا شخص وسواسی کارش به جنون می کشد. کلا محانین همین مشکل را دارند. از درک بدیهیات عاجزند. هر چه درجه جنونشان بیشتر باشد، ذهنشان کمتر می تواند با واقعیت ارتباط بر قرار کند.
البته ذهن وسواسی در همه حوزه ها دارای وسواس نیست. ولی اگر وسواس او پیشرفت کند، آن وقت به دیگر حوزه ها هم سرایت می کند. تا جایی که دیگر نمی تواند بین دیگر انسانها زندگی کند و باید در مراکز خاص از او نگهداری شود
.
نکته دیگر این است که دین ناب، کارش این است که آینه ذهن را زنگار زدایی کند تا او بتواند به راحتی بسیاری از معارف را درک کند و تصدیق نماید. معارفی که ذهنهای عادی توان درک آنها را ندارد. با این که فهم این معارف برای عرفاء بسیار ساده و جزء بدیهیات آنها شمرده می شود.
مثلا شیعیان توانسته اند در مسیر عرفان صعود شاخصی داشته باشند و لذا آنها مباحث پیرامون ولایت را بخوبی و براحتی درک می کنند و اصلا تردیدی در صحت آنها بخود راه نمی دهند و حال آن که فهم این مباحث برای دیگران سخت بوده و آنها بجای این که این معارف به راحتی درک کنند، آن را براحتی رد می کنند.
برای غلبه بر شبهه باید چه کرد؟
برای غلبه بر شک وسواسی باید ابتداء در درون خود دقت کرد و دید آیا در دیگر حوزه ها وسواس وجود دارد یا نه؟ زیرا برای از بین بردن یک مرض، ابتدا باید از پیشروی آن جلوگیری نمود و بعد مناطق آلوده را پاک ساخت و دشمن تجاوزگر را عقب راند.
در گام بعد باید فلسفه خواند و فهمید. فلسفه را از ابتداء باید خواند و ذهن را بدست با کفایت فلاسفه بزرگوار اسلامی سپرد تا آنها بتوانند این ذهن خراب شده را تعمیر اساسی کنند.
این که فرد تنها مطالعاتی متفرقه در موضوعات فلسفی داشته باشد کار غلطی است. بله کسی که دچار شبهه نیست می تواند این کار را بکند ولی بحث ما درباره دارند ذهن وسواسی است.
برای مطال
عات عمیق فلسفی هم باید مشاوره نمود و از پیش خود اقدامی صورت نداد.
در گام سوم باید به تهذیب نفس پرداخت. که خود بحث مفصلی است و فعلا این پست گنجایش پرداختن حتی فهرستوار را به این بحث ندارد.

 




نوع مطلب : اعتقاد(شبهه و تردید)، فلسفه، دکتر شریعتی(تفکرات و شخصیت)، 
برچسب ها : شبهه، شک وسواسی، ضرورت فلسفه، شریعتی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392





درباره وبلاگ


سلام علیکم
در این وبلاگ سعی ما بر این است که ...
جملات زیبای منسوب به شخصیتهای علمی را به بررسی بنشینم!
آنها را نقادی کنیم و سره را از ناسره باز شناسیم!
شاید بعضی جملات فقط زیبایند ولی استحکام نداشته باشند!
شما دوست عزیز ما را در این مهم، یاری خواهی نمود.
پیشاپیش از همکاری شما متشکرم!

مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تماس با ما





Powered by WebGozar

برای دانلود کلیک کنید
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic